آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند.
این ماشین سالهاست که در گرما وسرما در روستاهای اشکور رفت وآمد میکند
هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.
