تبليغاتX
وربن وسورتله Varboon&soortaleh

مترجم سایت

مترجم سایت

فقط وعده!!! جمعه شانزدهم دی 1390 9:31

 گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله من       آنچه البته به جائی نرسد فریاد است

این لینک را از وبلاگ برمکوه(آقای رمضانعلی امیری )مطالعه بفرمائید

 خوب آن آدمهای قدیم کارد به استخوان شان رسیده بود وچنین جملات نغزی را به یاد گار میگذاشتند(فریادمی زدند).مانیز سالهاست که میگوئیم ،التماس میکنیم،به این یا آن متوسل میشویم وهربار بالبخندی به فرداوعده داده میشویم.خوشبختانه مسئولین عزیز ما خوب آموخته اند که بهتر است در برابر هر خواهش برای انجام کاری ،با لبخندی مراجعه کننده(خواهان حق) را به فردا امید وار کنند.

بنگر به راهی که هرگز ساخته نشد

اما یک سئوال از نماینده شهرستان رودسر واملش وهکذااشکور:

آقای عباسی براستی برای اشکور چه کرده اید؟ 

این تصاویر از راه هائی گرفته شده است که جنابعالی چهار سال قبل برای جمع آوری آرا از آن عبور کرده اید.در همان چهار سال قبل قول داده ایدکه این راه را درست کنید.در تمام روستاهای مسیر اطراق کرده اید وبا روستائیان حرف زده اید.آیا به وعده های داده شده پایبند بوده اید؟

مردمان روستاهای ما ساده دل هستند وزودباور.شمارا باورکردند وبه شمارأی دادند.چقدر خوب بود اگر تنها به ۲۵٪وعده های داده شده عمل میکردید.عباسی عزیز، من از نگاه یک سیاستمدار با شما حرف نمیزنم.زیرا نه سواد سیاسی دارم ونه در جایگاه سیاسی هستم.من یکی از مردمان سرزمینی هستم که به ناچار تمام امکانات ونعمات خوب خداوند در روستا را نهاده وبه مکانی غریب کوچیده ام.

امروز به اضمحلال روستاهای سرزمینم نگاه میکنم واز خود میپرسم چرا چنین شد؟بدون شک همه ما از سر ناچاری به شهر ها کوچیده ایم.آقای عباسی در جلسه اخیر تان در شهرک محمدیه قزوین از خودتان نپرسیدید که این همه اشکوری در اینجا چه میکنند؟خوب به چهره های جوان اما افسرده آنان نگاه کردید؟بنظر شما اینان در شهر های غریب مثمر ثمر تر هستند یا در روستاهایشان؟

شما باز هم تشریف آورده اید با وعده های دورو دراز.ما این همه سال گفتیم ونوشتیم وفریاد زدیم برای ساخت تنها پنج کیلومتر راه روستائی .آنوقت شما مارا وعده میدهید به ساخت

 

کار خانه کشتی سازی وکارخانه پتروشیمی!!!

بنگر به راهی که هرگز ساخته نشد

لابدآن کارخانه ها نیز به پنج کیلومتر راه نیاز خواهند داشت وخدا میداند چند سال ساختشان به درازا بکشد.آقای عباسی من روستائی هستم وامروزوقتی به سرزمینم نگاه میکنم دردبیکسی تمام وجودم را آزرده میکند.شما هزاران هکتار باغ وزمین آباد را نادیده میگیرید وصدهانفری را که از این راه امرار معاش میکنندپشت سر میگذارید ووعده ساخت کار خانه هائی را میدهید که شاید هرگز ساخته نشوند.ایا بهتر نیست که در بهینه سازی داشته هایمان تلاش کنیم وآنگاه اگر پول وزمانش بود به طرح های تازه رجوع نمائیم؟شما برای جوانانی کار خانه خواهید ساخت که اینک با اندکی همت ودرایت میتوانند شغل سهل الوصول تری داشته باشند.میتوانند بدون آنکه به مزدوری برای دیگران بپردازند برای خودشان کار کنند وبه تولید ملی بیفزایند. 

بنگر به راهی که هرگز ساخته نشد

آقای عباسی حتمأ از طریق همکارانتان تاکنون دریافته اید که اشکور سرزمینی وسیع وغنی هست. سرزمینی که دارای قابلیت های گوناگونی میباشد. وجود چشمه های بینهایت ورود خانه ها وجویبارهای زیادی که اگر تنها کمی همت وسیاست چاشنی هدایت ان شود بیگمان میتواند جانشین کارخانه های بسیاری شود.سرزمینی که فندق آن بی نظیر است .دارای باغهای فراوان گل گاوزبان است .کشاورزی ودام داری اش حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.چرا میخواهیم نقد موجود را به هوای نسیه نامعلوم از دست بدهیم.شما بسیار بهتر از بنده میدانید که اگر زیر ساختهای روستا تقویت شود دیگر نیازی به مهاجرت نیست.خوب میدانید که کشاورزی دارای جاذبه است وهرکسی را به خود جلب میکند.مشروط برآنکه یک کشاورز به آینده خود ورفاه حاصل از کشاورزی اش ایمان داشته باشد.

وسخن آخر:آقای عباسی حرفی را بزنید که به تحقق آن ایمان راسخ داشته باشید.خوب میدانید که سخنان ادمهای مهم در اذهان ماندگار است.یاحق 


برچسب‌ها: مرثیه ای برغربت ده ما, اشکورومشکلات قابل حل, راه های روستائی, مریضی پدر, کی به این میگه راه
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

به روستاهاتوجّه كنيد سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 21:5
*

نقش روستاهاي كوچك ومتوسط دراقتصاد

*
*

اگرروستاهادربرنامه ريزيهاي كلان كشوري ديده شوندميتوانند جايگاه ويژه اي را درباروري وشكوفائي اقتصادكشوراحراز كنند.براي رسيدن به چنين هدفي بايد ،زیرساختهای روستارا تقويت كرد.بايد براي روستا اميد به زندگي ايجاد نمود.بايدروستائي را به اين باور رساند كه مدينه فاضله برايش همان روستاي محل سكونتش است.بايد روستائي وقتي درمقام مقايسه بين زندگي اجباري در شهر از پس مهاجرتي بناچار،وزندگي درزادگاه خويش قرار ميگيردبه اين باوربرسدكه زادگاهش ارجح است.متأسفانه در روستاهاي ما چنين باوري نيست.آنان كه اكنون در روستاها هستنداز سر ناچاري مانده اند.والاّآناني كه نوري درچشم وحركتي در پاواندك پولي درجيب دارندترجيح ميدهند تا هر چه سريعتر به خيل عظيم مهاجران پيش از خود به پيوندندوبراي مدتي از عمر گرانمايه، حاشيه نشيني در شهر هاوحسرت ودرد از دوري زادگاه خود را تجربه كنند.روستاهاي اشكور داراي ويژگيهاي بارزي جهت امر كشاورزي وباغداري ودامپروري وهمچنين پرورش دام وطيور ونيز پر ورش آبزيان ميباشد.اگر منصفانه به مسائل روستائي نظر شود در مييابيم كه هيچ فرد عاقلي در روستا نيست كه بخواهد روستا را به اميد يافتن زندگي بهتر ترك كند.روستائي ترجيح ميدهد تاباسختي كار كند اما در زادبومش بماند.اما نبود بسياري از امكانات زيستي زندگي امروزي اورا واميدارد تا علي رغم تمام دلبستگيها به موطن خود همه چيز را بگذارد وبه جاهاي بزرگتر بكوچد .اساسي ترين مواردي كه باعث كوچ اجباري روستائي ميشوندعبارتند از:

*

 *

1-عدم وجود راه(جاده)مناسب رفت وآمد بين روستا وشهر هاي همجوار.

بزرگترين وقابل روئيت ترين معضل گريبانگيرروستاهامسئله جاده دسترسي ميباشد.بدون وجود جاده مناسب امكان انجام بسياري از كارها وجودندارد.حتي امكان اعزام بيماري دم مرگ به بيمارستان ميسر نيست.همينطورهم امكان آمدوشد براي مسئولين منطقه اي ومأمورين مسئول وجود ندارد.

2-عدم وجود مدارس در روستا ويا روستاهاي همجوار.

عدم وجودمدرسه باعث شده است تا تمامي جواناني كه ميتوانند مولد مواد كشاورزي ودامي باشند از روستاها به شهر ها بكوچند.زيرا والدين دوست دارند تا فرزندان آنها مانند فرزندان افراد شهر نشين به تحصيل بپردازند.متأسفانه درسالهاي اخير بسياري از مدارس روستائي بدليل به حد نصاب نرسيدن دانش آموز تعطيل گرديده است.

3-عدم وجود امكانات بهداشتي ودرماني.

بسياري از روستاهاي ما از داشتن مراكز بهداشتي ودر ماني محروم هستند.حتّي از داشتن يك بسته معمولي قرص آسپرين نيز بي بهره اند.دربسياري از روستاها تاكيلومترهادورتر درمانگاهي وجود ندارد وحتي درصورت وجود ساختمان در بسياري از اين درمانگاه ها از وجود پزشك خبري نيست.درصورت بيماري ناگهاني كسي كه به درمانهاي معمول روستائي جواب ندهد قطعأبيمار جهت رسيدن به نزديكترين درمانگاه يا بيمارستان بامشكلي جدّي مواجه خواهدشد.

4-عدم حضور مروجين كشاورزي جهت راهنمائي وآموزش شيوه هاي نوين زراعت.

اگر ترتيبي اتخاذ گردد تا مروجين كشاورزي به روستاهاي دورافتاده اعزام گردندقطعأخواهند توانست تا تحولي در امر كشاورزي در روستاها بوجود آورند.همچنين ميتوانند تا روستائيان را با شيوه هاي تازه جهت پرورش دام وطيورونيز آبزيان آشنا كنند.تا از اين طريق به بهتر شدن وضعيت معيشت روستائيان كمك گردد.

5-عدم حمايت مالي بصورت وام هاي بابهره كم جهت خريد علوفه وزيرساخت كشاورزي ودامداري.

يكي از مشكلات بزرگ روستائيان عدم بضاعت مالي مناسب است.براي خريد علوفه به موقع ونيز خريد بذر وكود وسم نياز به منبع مالي ميباشد.همچنين كارهائي مانند ازدواج فرزندان وتحصيلات وساخت مسكن به منبع مالي نياز مند است.اگر امكان پرداخت وام با بهره كم براي روستائي فراهم شود او ميتواند با فراق خاطر به توليد محصول ونيز رساندن به موقع آن به بازار مصرف گردد.چه در غير اين صورت مجبور است تا محصولش را زير قيمت ودر زمان نا مناسب به فروش برساند.

6-عدم وجود آب لوله كشي دربرخي از روستاها.

بسياري از روستاهاي مناطق اشكور از آب لوله كشي بهداشتي محروم هستند.اين روستاهاكماكان مانند گذشته از چشمه هاي داخل روستا ويا كنار روستا بهره ميبرند كه چندان هم بهداشتي نميباشند.

 *

 *

 برداشت علوفه درروستاهاي اشكور(وربن)

 *

 *

موارد ديگري نيز هستند كه باعث دلسردي روستائيان بخصوص جوانتر ها وآنانيكه به تازگي تشكيل زندگي مستقل(خانواده) داده اند ميشود.كه در اين مقال از ذكر آنها خود داري ميكنم.حالا كه زمان انتخابات مجلس نهم نزديك ميشود ضرورت دارد كه كانديداهاي شهرستان به تبيين برنامه هاي خود در مورد آينده روستاهاي دور افتاده اما مولد بپردازند.گرچه عدم اعتماد روستائيان به برنامه هاي ارائه شده وكلاي پيشين باعث ميشود كه رغبت چنداني به شنيدن برنامه هاي تازه كانديداها نشان ندهند اما هميشه جاي اميد واري هست كه كسي بر مصدر كار قرار بگيرد كه به ميثاق بسته شده بين خود وموكلينش وفادار باقي بماند.اين حقير بارها در اين صفحه از آقايان مسئول در امور مردم دعوت كرده ام تا نه از سر دلسوزي بلكه انجام وظيفه اي كه به عهده گرفته اند وبرايش سوگند خورده اندبراي روستاهاي فقير كاري انجام بدهند.همه ما ميدانيم كه تنها نميشود به شعار هاي انتخاباتي بسنده كرد.بلكه بايد آستين همت بالا بزنيم وبراي رفاه عمومي تلاش كنيم.ناچارم باز هم بگويم متأسفانه وكلاي پيشين ونيز دست اندر كاران امور روستاهاي اشكورنتوانستند كار چندان مفيدي در جهت فقرزدائي اين روستاها انجام بدهند.وباز متأسفانه چندان وقعي هم به درخواستهاي شفاهي وكتبي روستائيان ننهاده اند.بنده حقير بارها درهمين صفحه از آقاي عباسي وكيل محترم شهرستان رودسر واملش درخواست نمودم تا در مورد عملكرد خودشان در مورد روستاهاي ما توضيحاتي ارائه نمايند.اما در خواست بنده از سوي ايشان بدون جواب باقي ماند.من همچنان اميد دارم كه مسئولين جهت اداي دين به مردم وانجام وظيفه اي كه برايش مزد ميگيرند درجهت فقر زدائي وايجاد زير ساخت هاي معيشتي براي مردم روستاهاي ما كاري صورت بدهند.بخصوص آقايان كانديد براي مجلس ،روستائيان را تنها بعنوان ابزاري براي افزايش آرائ خودنگاه نكنند.بلكه به آراءمأخوذه از روستائيان احترام بگذارند وبه پاسداشت آن براي آنها كاري بكنند.روستائيان انتظار دارند همانگونه كه مبلغين كانديداها براي جمع آوري آراي روستائي به هر سختي تن ميدهند تا خودرا به روستا برسانند،همانگونه نيز پس از انتخابات به روستا وروستائي اهميت بدهند.معتقدم كه مسئولين كنوني بايد كارهاي نيمه تمام مسئولين پيشين رابه اتمام برسانند وهمچنين برنامه ها اعلام شده آنهارا نيز مورد ارزيابي قرار داده ودر صورت مثمر ثمر بودن به مرحله اجرابگذارند.

*
* *

برچسب‌ها: زیرساختهای روستا, عدم وجود راه, امكانات بهداشتي, مروجين كشاورزي, وام هاي بابهره كم
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

خداسلام جمعه چهارم آذر 1390 14:42
*

##########################################

*
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#

خداي من ببخش كه جمعه مزاحمت شدم.ميدونم كه خيلي آدما امروز مييان سراغت.همه هم يا ازت ادعای طلبكاری میکنن يا از دست اين و اون گله دارن.من اما نميدونم كه ازت ادعاي طبكاري كنم ويا ازت گله كنم.آخه هيچ طلبي ازت ندارم.تازه خيلي هم بهت بدهكارم.ولي بايد ازت گله كنم.ميدونم كه حق اين كار رو ندارم. ولي تو بزرگي ودر جايگاه رفيعي هستي كه ميدونم منو وحرفامو به درستي قضاوت ميكني.ازت ترسي ندارم چون ميدونم كه خیلی مهربونی وهمه مخلوقاتت رو دوست داري ومراقب همه چي هستي.حالا به گله هاي من گوش بده.بابام يه ماهه كه از ده اومده شهر وپيش بچه هاش زندگي ميكنه.تو ميدوني كه بابام اومدني چقدر سخت اومد.تو وضع راه وماشين ورفت وآمد به روستا هامون رو ميبيني.تو سفر سخت آنروز رو ديدي. تو دعا ها ونفرين هاشون رو شنيدي.خودت میدونی که من وقت وبیوقت در باره این چند کیلومتر راه کذائی چقدر نوشتم یا حرف زدم.خداي بزرگ تو ميدوني كه ما واسه تغيير وضعيت زندگيمون به هر دري زديم.وديدي كه بعضي از بنده هات كه كليد بعضي درارو به دستشون دادي درو به رو مون بستندواصلأ خیالشون نیست که روستاهای کوچک دور افتاده هم حق زندگی دارن. خداي مهربون تو ميبيني من هروقت دارم مينويسم با چشماي خيس مينويسم.من تنها گوشه كوچكي از آنهمه سختي رو لمس كردم.تو ميدوني كه من براي خودم نيست كه مينويسم.نه ميخوام وكيل بشم نه وزير. براي مردمي مينويسم كه حتي شايد يه بار هم اين صفحه رو نبينند.بابام برا رفتن به روستا دلتنگي ميكنه.ولي نميتونه بره.تو ميدوني واسه چي.آخه يه ماشين نيست كه بره روستا.تو ميدوني چرا نيست.واسه اينكه راه بده وماشين نميتونه بره.ميدوني كه اگه مسئولين منطقه اي بخوان خيلي راحت ميتونن اين راه رو قابل استفاده بكنن.بابام همه عمرش رو با پاي پياده رفته واومده.حالا پيره ديگه پاهاش قدرت رفتن رو نداره.حقشه كه اين آخريه كم راحت زندگي كنه .نشسته تو خونه واعصاب همه رو خرد ميكنه.حق هم داره .اون خودش رو توشهر غريبه ميدونه.ماهام هركدوم گرفتار زندگي خودمونيم.اي خدا خيلي سخته آدم توملك توباشه وبعضي ها كه ميتونن، كاري صورت ندن.داشتم فكر ميكردم چقدر خوبه كه تو به همه يكسان نگاه ميكني.برات يه روستاي كوچلو با شهر درندشت فرقي نداره.آخه تو كه به رأي مردم نياز نداري كه بگي اينجا بزرگه ونزديك انتخابات بهش برسم تا فردا بهم رأي بدن.توكه مال مكان خاصي نيستي كه براي همشهريات كار كني وباقي رو ناديده بگيري.ولي آخدا ازت گله دارم.بخشدارو فرماندارواستاندارو وكيل و وزير بانگاه مرحمت تو به اين مقامات ميرسن.خيلي ازت گله دارم كه بعضي وقتها گوش شون رو نميپيچوني.ازت گله دارم كه وقت انتخابات واسه اونا امكانات فراهم ميكني تابيان رأي بگيرن وبعد يادشون بره كه تو اونارو بر مسند قدرت گذاشتي.ازت گله دارم خداي من.مگه بابام بنده تو نيست.مگه حتمأ بايد كت وشلوار شيك بپوشه تا بهش نگاه كني.ميدونم كه اينا واست مهم نيست.ميدونم كه ان اكرمكم عنداله اتقي كم.ولي اي خدا باوركن كه تو اگه بخواي ميتوني.آخه مسئولين هم تو ملك توزندگي ميكنن.اونام تحت فرمان توان.خداي بزرگ تو نعمت رو بر بندگانت تموم كردي.اما بخشي از مسائل زندگي مارو به ديگران سپردي. ميدونم كه اين به مصلحت ما هست.ولي خداجون  به اين مسئولين ياد آوري كن كه روستا ئياي فقير هم بنده هاي تو هستند ونياز دارن كه بهشون رسيدگي بشه.اي خدا ي قادرتوميدوني كه چقدر هر سال رو به سال ديگه گره زديم تا يه مسئول واقعأمسئول از راه برسه وبه مشكلات ما خاتمه بده.ولي خودت ميدوني كه همه فقط مييان رأي ميگيرن وميرن تا دوره بعد هم پيداشون نميشه.خداي من داشت يادم ميرفت بابام همچنان منتظر نشسته تا يه ماشين عازم روستا بشه واونو ببره.

#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
#
*

##########################################

*
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

حسینی باشیم جمعه چهارم آذر 1390 9:15
                                     

 ايام محرم تسليت باد

چه کسی هست که حسین(ع)را یاری کند

*

این عاشورا هم ميگذرد. برای این سال قمری چه برنامه ای داریم.شبهای محرم به مسجد ميرويم وبه عزاداری مي پردازيم.به خودمان قول ميدهيم که حسینی فکر کنیم وحسینی عمل کنیم.وقتی زیرپرچم امام حسین (علیه السلام)سینه میزنیم ،آرزو میکنیم که این روحیه را همیشه در خودمان حفظ کنیم.وقتی آرام اشک میریزیم وبه پیرامون خود نگاه میکنیم ،می بينيم که همه مانند ما افسرده اند.چشمهای همه خیس اشک است.همه به خوبی فکر میکنيم.این خاصیت ایام عزاداری برای امام حسین (ع)است. 

امام با حرکت شهادت طلبانه اش میخواست به تمام نسلهای بشری بگوید که چه گونه زندگی کنند.اما خیلی از ما شاگردان تنبل مکتب مولامون حسین(ع)هستیم.به خودمان قول میدهیم که حسینی باشیم اما عمل نمیکنیم.چرا چنین هستیم؟ بوی عطر زندگی حسینی در ماه محرم در همه جای جامعه ما جریان دارد. مهربان میشویم.به همدیگر کمک می کنیم.به فقرا ودرماندگان میرسیم.واز این کا خود احساس لذت می کنیم.شادمیشویم .همه اینهارا مدیون فداکاری بزرگ حسین (ع) هستیم.اگر در روزهای محرم خوب به چهره های مردم دقیق شویم در همه چهره ها آرامش می بینیم. علی رغم افسردگی حاصل از عزاداری ،آرامش در چهره ها نمایانست.

چرا نباید تلاش کنیم که این وضعیت در ما پایدار بماند .ما خودرا شیعه امام حسین(علیه السلام)می دانیم.هر سال بی صبرانه منتظر میمانیم تا محرم دیگری بیاید وباز برای حسین(ع)سینه بزنیم.در زیر پرچم حسین باشیم واز یزید اعلام انزجار کنیم.ما به آرامشی که نام حسین(ع)به ما میدهد نیاز داریم.ما نیاز داریم که خوب باشیم .ما نیاز داریم که خوبی کنیم. خوبی کردن وخوب بودن حق مااست.این کمترین حقی اس که حسین (ع)به گردن ما دارد.پس بیائیم وبه خودمان قول بدهیم که امسال را در حرف وعمل خوب باشیم .همانگونه که در شبهای محرم بودیم.

در راهپیمائیهای بزرگ محرم ،همانموقع که دستهای خودرا بلند میکنیم وفریاد میزنیم یاحسین ،یاحسین،یاحسین،دردل ما،آشوبی بپا میشود.آشوبی ازسردوستی باامام.

حس خوبی به ما دست میدهد.حسی که در غیر آن حالت کمتر در ما ایجاد میشود.چرا اصرار داریم که در غیر محرم این خوبیرا از دست بدهیم؟پیروی از امام حسین(ع) جزو افتخارات مااست.باید همیشه عاشورائی باشیم.نباید این لذت را از خودمان دریغ کنیم. ما محتاج این لذت هستیم.امام حسین (ع)از مایاری خواسته است.بیائیم ودست یاری امام راپس نزنیم.

در راهپیمائی بزرگ عاشورا همه میآیند.مگر آنانکه گرفتاریهای خاصی داشته باشند ویا آنهائی که اصلا به قیام آقا امام حسین (ع)اعتقادی ندارند.اما آنانکه مي آيند،محزون هستندوماتمزده. این قیام آقا است که اینگونه حر کت وجوش وخروش می آفریند.واکثر ما چه عاشقانه در این روز به احترام آقا عزاداری میکنیم.نام حسین(ع)عشق است.کلام حسین(ع)عشق است.پیام حسین(ع)عشق است.پس برای بزرگداشت نام حسین(ع)همدیگر را دوست بداریم.مانند روزهای محرم.والسلام

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اي رفيقان همّتي چهارشنبه چهارم آبان 1390 11:43

*

ديرزماني نيست كه دیگرصداي ني لبك چوپانان اشكوري از بلنداي كوه ها وكنار چشمه ها وزير سايه درختان شنيده نميشود.هنوز هم صداي پژواك هي هي چوپانان روستائي در حافظه صخره ها وتپه ماهور ها ولابلاي دره ها محفوظ است.هنوز هم ميتوان خاطره حركت رمه را درشيب تند كوه پايه هاي روستاهاي اشكور به خاطر آورد.حافظه هاي روستائيان مانده در سرزمين مادري ونيز آنها كه به اجبار به جاهاي ديگر كوچيده اندپراز خاطرات شيرين زندگي ساده در روزهاي گذشه روستااست.خاطرات بكري كه علي رغم سختي هاي خاص روستا هميشه شيرين است واز ياد نرفتني.وقتي روستائي شهر نشيني به روستايش ميرود نميتواند به گذشته خود بي تفاوت باشد.نميتواند ببيند كه زادگاهش به آرامي در حال فرورفتن در گرداب فراموشي اشتباهات انساني است.اشتباهاتي كه ميشود مرتكب نشد.با اندك نظري از سر حسّ مسئوليت وانسان دوستي ونيز اينكه مسئوليم وبه مسئوليت خويش عمل كنيم ميتوان به روستاهاي كمتر توجه شده ويا فراموش شده روح تازه اي از زندگي دميده شود.بي حضور آدمي در روستا چشمه هاي جوشان نيز ميخشكند ويا مسير خودرا به ديگر سوي تغييرميدهند. 

خانه هاي خالي به خرابه بدل ميشوند وجنگلها ومراتع پژمرده ميشوند.دركلانشهر تهران اگر لبه چندعددجدول در كنار خياباني بشكند تمامي جداول آن مسير را تعويض ميكنندوهر چندروز نيز آنهارا ميشورند وهرچندماه نيز رنگ آميزي ميكنند.وحتي اخيرأبراي چشم نواز تر كردن پياده روها، آسفالت رنگي هم بكار ميبرند.اين كار بسيار نيز خوب هست.اما ايكاش بخش كوچكي از اين هزينه هاي بسيار زياد را در جهت حفظ بافت روستاها ونگه داشتن مردم روستاهاي محروم در روستايشان بكار ميبردند.ميدانم كه مردم مرفّه تهران وشهرستانهاماليات كلاني به دولت ميپردازنداماّ روستائيان نيز حقّ زيستن دارند.خيلي دوست دارم كه يكي از مسئولين مملكتي مسافري را پس از سفر به روستا ويا بالعكس ببيند.مسافري كه از زور خستگي ووحشت سفر در راه بد روستائي رو به موت است.كمتر ديده شده كه مسافري بدون وحشت اين راه هارا طي كرده باشد.درحالي كه مرفّهين شهرهاي بزرگ بدليل خاموشي يك چراغ خياباني غوغا به راه مياندازند وبه انواع شماره هاي در دسترس براي باز گو كردن مشكلات شهري زنگ ميزنندروستائيان بايد خاموشي چند روزه ويا نوسان چند ماهه برق را تحمل كنند .بدون آنكه بدانند به كه بايد مراجعه كنند.حالا فصل ريزش باران هاي پائيزي در روستاهاي اشكور است.وضع اسف بار راه ها اسف بار تر شده است. عملأ دسترسي به روستا يا بسيار به سختي صورت ميگيرد ويا اصلأ امكان دسترسي وجود ندارد.وعده هاي داده شده از سوي مسئولين امر محقق نميشود.گويا تنها چنين مقدّر است كه وعده اي داده شود به اميد فراموش كردن آن وعده.نميدانم چرا دست اندر كاران امور روستاهاي ما در اين انديشه نيستند كه مأمورند تا گره كور مردمان را بگشايند .چرا ميانديشند كه حافظه مردم مانا نيست.چرا فكر نميكنند كه اين مردم ضعيف از نظر مالي، خدائي قوي دارند.چرا كاري ميكنند تا دستي به آسمان بلند شودوآهي از سردرد وبيكسي به آسمان برود.آيا نميشود تنها با اندكي پشتكار وپيگيري بودجه اي قابل براي ساختار زير بنائي روستاها از دولت گرفت.باور كنيد با هزينه چراغهاي چشم گربه اي تعدادي چهار راه،دريك شهر متوسط، ميتوان كيلومتر ها جاده روستائي احداث كرد ويا به ساخت ديگر اماكن رفاهي اقدام نمود.هرروز بر طول وعرض شهرها افزوده ميشود.هرروز بسياري از جوانان روستاهاي ما جلاي وطن ميكنند وبه حاشيه نشينان شهري مي پيوندند وهر روز مسئولين شهري مجبورند تا خيابانهاي تازه واماكن تازه وتأسيسات تازه شهري براي سكونت اين گريختگان از فقر روستائي احداث كنند.چرا دردي را كه ميشناسيم ودر مانش را ميدانم به پيشگيري اش همّت نميكنيم.چرا ميمانيم تا غدّه سرطاني مهاجرت كور واز سر ناچاري هر روز متورم تر شود.آيا مسئولين روستاهاي ما،رويشان ميشود تا درآينه به خودشان بنگرند.روستاي من وروستاهاي اطراف روستاي من داراي زمينهاي مستعد كشاورزي وباغداري ودامداري هست.ميشود به پرورش زنبور عسل همّت گماشت ميشود به پرورش آبزيان اقدام كرد.ميتوان به پرورش طيورپرداخت.دريك كلام ميشود آنجارا به مكاني نه تنها خودكفا بلكه مكاني براي صدور بسياري از توليدات مازاد قرار داد.اگر ايجاد انگيزه بشود كسي حاضر به مهاجرت نيست.روستائي به آنچه كه دارد قناعت ميكند اما بايد كه بتواند به توليد وخود كفائي برسد.خداكند كه مسئولين اشكور نگاهي كارشناسانه به روستاهاي ما بيندازند وبخاطرداشته باشند كه هر حركت سازندگي از سوي انان از طرف مردم وخدايشان مورد تقدير قرار ميگيرد.

*
 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

امید چهارشنبه بیستم مهر 1390 9:12

*

اميد خوب چيزي هست.دولت مردان جامعه ومسئولين منطقه اي ومسئولين مملكتي از اين اميدبهره ها ميبرند.همين طور مردم عادي مانند مانيز با اين اميد باآرامش ودلخوشي زندگي ميكنند.مثلأ روستاهائي كه در نزديك روستاي (وربن) هستند ،از امكانات زيستي متعارف براي ادامه حيات بي بهره هستند ،اما اميدوارند كه بزودي صاحب اين امكانات بشوند.از روستاي خودم( وربن )وخواهر دوقلويش (سورتله) ميگويم كه به گمان من مردماني اميد وار تر از همه جاي دنيا دارند.اين حرفم از سرگزافه گوئي نيست.مثالي ميزنم تاصدق ادعايم برخودم ثابت شود.سال 1342 عازم مدرسه شدم.آنموقع هم مانند امروز روستاي (وربن) فاقد مدرسه بود.پدرم مرا سوار الاغي كرد تابه روستاي ديگري كه بيش از هشتاد كيلومتر با روستاي من فاصله داشت ببرد تادر آنجا به مدرسه بروم.بيش از دوروز سفر سخت با الاغ .چند بار بعلت صغر سن وبدي مسير از روي الاغ پرت شدم.وهربار پدرم ميگفت پسرم اين آخرين سفر تو با الاغ است.بزودي در اين مسير جاده اي احداث ميشود وما ميتوانيم به راحتي برويم وبياييم.از آن تاريخ سالها گذشت ومن هر سال اين راه را با الاغ رفتم وآمدم ولي هرگز اميدم را از دست ندادم.چون به حرف پدرم ايمان داشتم وميدانستم روزي صاحب يك راه خوب خواهيم شد. همينطور كه پدرم هم اميدش را ازدست ندادوهميشه به اميد داشتن يك راه خوب ويك سفر آسان به زندگي اش ادامه داد.وايضأهمانگونه كه مردم روستاي من نيز اميد وار داشتن يك راه خوب هستندوهرگز اميد خودرا ازدست نميدهند.چند وقت قبل پدرم از من گله مند بود كه چرا دير به روستا وبه ديدن آنها ميروم.من عدم وجود يك راه خوب را بهانه نرفتن به روستا كردم.پدرم گفت نگران نباش اميد وارم تا سال ديگر راه روستاي ما درست شود.اينهمه اميد واري آدم را به وجد ميآورد.ما اينقدر اميد داريم كه ميگوئيم اين وزير، راه رادرست ميكند .اين وكيل، راه را درست ميكند .اين استاندار،براي راه ما اقدام ميكند. اين فرماندار،راه مارا درست ميكند.اين بخشدار،براي راه ما چنين وچنان ميكند.اما دريغ ودرد،بسياري از مسئولين آمدند ووعده ها دادند ويا ندادند.رفتند ويا ماندندودر حالي كه بسياري ازآن (اميد واران روستاي ما) رخت سفر به ديار ديگر كشيدندوما هم چنان اميد واريم كه روزي راه خوب به روستاي ما بيايد.ومسئولين هم در برابر تقاضاهاي مكرر ماميگويند برويد واميد وار باشيد كه بزودي براي احداث ويا مرمت راه روستاي شما اقدامي عاجل صورت ميدهيم.وما بازهم اميد واريم وهمچنان اين اميد سر لوحه حيات ما ميباشد.ومن با خود مي انديشم كه ايكاش نسل آينده مانيز براي آرام تر زندگي كردن اميدش را براي داشتن يك راه خوب از دست ندهد.وهمچنان اميد وار ظهور وزير يا وكيل ويا استاندار ويا فرماندار ويا بخشداري باشدكه اين راه افسانه اي راسامان دهدو به حقيقت بدل كند.

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بگذارتاكه گريه كنم... سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 15:23

40 سال قبل درزمان نوجواني ام داستانهاي طنز عزيز نسين نويسنده تركيه اي رو ميخوندم.بادلي ساده كه هنوز زنگار خيلي چيز هاي نا مأنوس با ذات آدمي روش ننشسته بود، به مظلوميت آدمهاي قصّه هاي اين نويسنده گريه ميكردم.وگاهي وقتها نيز آدمهاي پيرامون زندگي خودمان را باآنها مقايسه ميكردم.مردمان قصّه هاي عزيزنسين، بسيار ساده انديش وبسيار صبور ومهربان بودند.بيشتر وقتها عزيزنسين به سبك تمام نويسندگان شرقي ادمهاي قصه خودرا عاقبت بخير ميكرد.هروقت كسي از نزديكانم از سختي زندگي ونبود امكانات شكايت ميكرد،من پيش خود ميگفتم روزي كسي ميآيد وتمام اين دردهارا ازميان برميدارد.روستائيان ما سالها وسالها با اسب وقاطر والاغ راه هاي طولاني را رفتند ورفتند وباز هم رفتند به اميد روزي كه بقول خودشان صداي نعره ماشيني را بشنوند كه به روستايشان آمده است.سالها گذشت وكسي وقعي برخواست اين مردم بيچاره نگذاشت تا خداوند خود دست به اقدام زد.زلزله سال 69گيلان را لرزاند وبسياري را بيخانمان كرد وبسياري ديگر رانيز داغدار عزيزاني كه ديگر نيستند.زمان امدادرساني به مناطق دور افتاده زلزله زده فرارسيد ومسئولين دريافتندكه امكان برقراري ارتباط زميني وجود ندارد وحياطي ترين مسئله زندگي يعني راه عبور ومرور فراموش شده است.دست غيبي خداوند به دادرسيد وبچه هاي جهاد دامغان كه خدا حفظشان كند ودر هر جا هستند به سلامت باشند،از راه رسيدند وراهي هرچند حقير اما كار گشا درست كردند وروستائيان ما به آرزوي ديرين خود رسيدند وصداي غرش زيباي ماشين را در دره ها وگردنه هاي مشرف به روستا شنيدند.حالا ميفهمم كه چرا طنز هاي عزيز نسين بجاي آوردن لبخند بر لب اشك را در ديدگان آدم جاري ميكند.حالا ميفهمم كه عزيز نسين وقتي از مردمش مينوشت گريه ميكرد.حالا ميفهمم وقتي به تقاضاي تو در اداره اي وقعي نميگذارند چه زجري ميكشي.وقتي تورا ومردمت را نميبينند چه در دي در وجودت رخنه ميكند.مردمان روستاهاي ما سالهاست كه چشم به راه دارند تا مسئولي مسئوليت پذير از راه برسد ودستي از سر مهر وحس مسئوليت برسر مردمي بكشدكه نگاهشان به خداست.مردمي كه قناعت پيشه اند ودوست ندارند هزينه هاي اضافي شست وشور خيابانهاي خود را نيز از كيسه دولت هزينه كنند.مردمي كه تنها توقع شان از دولت گسيل اندكي امكانات اوليه جهت راه اندازي وبه انجام رساندن توليدات دامي وكشاورزي ويا حرف ساده روستائي براي امرار معاش فقيرانه آنهاست.بسياري از كسان مسئول در امور مردم كه اينك يا هستند يا پيش از اين مصدر خودرا ترك گفته اند پيش از جلوس برسرير مسئوليت خود وعده ها داده اند وقسم ها خوردند كه چنين ميكنند وچنان ومردم ما شادو سرحال كه ديگر بااين به اوج ميرسيم.وتنها چند ماه پس از جلوس هر مسئول ميفهميدند كه اين وعده ها نيز به افسانه بدل شده وبه ديگر وعده هاي عمل نشده پيوسته است.وكلاي عزيز ما كه پيش از تكيه برسرير قدرت رنج سفر بر خود هموار ميكنند وبرسفره فقيرانه روستائييان مينشينند ووعده هاي گزاف ميدهند پس از اشغال صندلي زيباي مجلس يادشان ميرود كه روستائي با آن چشمان شسته از غبار زياده خواهي در انتظار وفاي به عهد وكيل محترم است.نميدانم چرا روستاهاي مادر تقسيمات استاني ماديده نميشوند.چرا هيچ مسئولي به داد روستاهاي دورافتاده ما نميرسد؟.روستاهائي كه مملو ازنعمات بيشمار خداوند هستندوتنها مديريت صحيح مسئولين را ميطلبند تا بتوانند مولّد معاش خود وديگران باشند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

يه خورده همّت پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 13:6

چرا وادارمان ميكنيد تابراي حقي كه ازماضايع شده التماس كنيم؟

چندوقت پيش خبري رو منعكس كردم مبني بر اينكه بودجه اندكي جهت ترميم راه روستاهاي وربن وسورتله از طرف مسئولين رودسر اختصاص يافته است.اين خبر شور وشوق بسياري را دربين مردم ساكن در دوروستا ونيز آنهائيكه ساكن در مناطق ديگر بودند بر انگيخت.

اين راه روستائي است كه هم عسل توليد ميكند وهم فدق وگل گاوزبان

شايد راه درست وحسابي همين است وما توقع مان زياد است!!!!!!

درست هست كه قابل توجه نبود ،اما براي ما كه در روستائي دورافتاده هستيم بسياربود.بسياري از ماهانيز نشستيم به برنامه ريزي براي بازگشت به روستا وشروع فعاليت هاي درآمد زا وكار آفرين.زيرا به اعتقاد ما اگر روستا داراي امكانات رفت و آمد آسان به شهر هاي مجاور باشد، ميشود به حرفه هاي مختلف در روستا روي آورد.كشاورزي ودامداري وپرورش آبزيان وپرورش طيور از بارز ترين اين حرفه ها ميباشند كه به يمن دانش جديد واگاهي هاي حرفه اي بسيار سود آور وكار آفرين هستند.اما متأسفانه سيل دوم مرداد 90 خط بطلاني بود برتمام روءياهاي ماوديگردوستان.زيرا سيل باعث شد تا مسئولين محترم به وعده خود وفا نكنند.علي رغم اطلاع رساني هرچند ضعيف پيرامون وقوع سيل ،ارباب مناصب به خود اجازه ندادند تا باز ديدي از مناطق مورد وقوع سيل داشته باشند.البته حق هم داشتند زيرا راهي كه بتواند خودروهاي راحت آنان را به روستا برساند وجود نداشت.بسيار جاي تأسف است كه خود را خادم مردم بدانيم واز اوضاع نابسامان مخدومين خويش بي خبر باشيم.آرام برمناصب خويش تكيه نموده ايم وشاهد فرو پاشي بافت روستاها هستيم وهر روستائي را به بهانه اي به چند خانه با تعدادي پير مرد وپير زن از كار افتاده تبديل ميكنيم.

واين هم وضع اسف بار سفر آنهم در بهترين فصل سال

شايد راه درست همين است وما بيجهت فرياد وامظلوماسرداده ايم!!!!!!

دوستي ميگفت شما سلسله مراتب را رعايت نميكنيد.ميگفت وقتي بخشدار نميداند درد شما چيست.وقتي فرماندار نميداند.وقتي آقاي وكيل وآقاي استاندار وآقايان ديگر نميدانند چه انتظاري داريد.راستش بايد به حال خودمان گريه كنيم.پیرمردي 75ساله تقاضا نامه اي را به اداره اي ميبرد وتقاضانامه را جلوي چشمان او به داخل سطل زباله ميريزند.اين پير مرد اينك در قيد حيات است وميتواند شهادت بدهد.بسياري از مردم روستاي ما براي همين راه نيمبند در ادارات پير شدند.اكنون بسياري از مردم مارا كارمندان اداري ميشناسند.بسياري از كارمندان اين ادارات نيز با قصه نامه نگاري براي روستاهاي ما به مرز باز نشستگي رسيده ويا باز نشسته شده اند.آقايان مسئول در رودسر مگر اين راه چقدر هزينه دارد؟.آيا اين مردم ولو يكنفر براي شما ارزش ندارند؟.آيا بايد حتمأ در روستا وكيل ياوزير باشد كه كاري صورت بدهيد؟.دوستان مسئول، شما بايد جوابگوي مسئوليت خودتان باشيد.خداميداند چقدر مارا از اين اداره به آن اداره پاس كرده ايد.چقدر مارا از اين شهر به آن شهر فرستاده ايد.آقايان مسئول در امور شهرستان رود سر آيا سزاوار است كه راه آسيب ديده از سيل حوزه مسئوليت شمارا شهرستان سياهكل ترميم كند؟گرچه همه ما در يك مملكت ويك قانون زندگي ميكنيم .اما بهتر بود شما پيشدستي ميكرديدوكاري را كه وظيفه ديگران نبود انجام ميداديد.برادران عزيز من ،ماهم در اين شهرستان حقي داريم.تنها جمعيت مارا در آمار هاي خودتان اعلام نكنيد.ماهم مثل شما نياز هاي اوليه زندگي راداريم.آيا سزاوار است روستائي كه حتي نان شبش را با مشقت بدست ميآورد، راه بيفتد براي يك كار ساده،به ديدار رئيس جمهور ورهبر معظم برود؟برادران عزيز وبزرگوارم،چرا اجازه ميدهيد تا افرادي را كه ميتوانند كار آفرين يا در بدبينانه ترين وضعيت دستشان در جيب كار خودشان ميتواند باشد ،براي مزدوري به ديگر نقاط مهاجرت كنند.

سرزمين بكروزيباي من اشكور(وربن وسورتله)

نگذاريد سرزمين زيباي من به فراموشي سپرده شود

منظره اي از تابستان وربن

ايا اين سرزمين فقط براي امروز من وشما هست؟آيا نسل هاي بعد حق استفاده از نهاده هاي پدري خود را ندارند؟تا فرصت هست بايد كاري كرد.نگذاريم در آينده شرم وندامت ،كاري را كه ميتوانستيم بكنيم ونكرديم گريبان مارا بگيرد.پست ها ومقامهائي را كه امروز به امانت به شما سپرده شده در آينده از آن شما نخواهد بود.بيائيد براي خدا براي مردمي خدمت كنيد كه عزيز خدا هستند.براي مردمي خدمت كنيد كه نان خود را از دل سنگ بيرون ميآورند.برادران من 10 كيلومتر راه روستائي كه هزينه چنداني در بر ندارد.رقمش براي چند روستائي فقير كلان است نه براي بودجه يك شهرستان.اين راه كوتاه ميتواند زندگي بسياري را دگرگون كند.ميتواندمنشأ اثر باشد.ميتواند نام شمارا بعنوان متولي انجام اينكار ماندگاركند.بخداقسم فقط اندكي همّت ميخواهد.ياحق


اينجا سرزمين من است

اين لينك  را حتمأ ببينيد.حاصل تلاش دلسوخته اي از مناطق محروم اشكور.تصاوير زيباي اين لينك ازنگاه تيز بين وهمه جانبه نگر برادر بزرگوار آقاي رمضان علي اميري  ميباشد.خداكند كه مسئولين با حس مسئوليت به اين تصاوير بنگرند

اینجا سرزمین من است با عقاب های بلند پروازش که  سر به اسمان افتخار و عظمت میساید و گذشته ای دارد پر افتخار  به پهنای تاریخ........

اینجا سرزمین من است که میدانم روزی  ان را  در حد نام بزرگان دیروز و امروزش خواهیم دید........

و اینجا سرزمین من است - اشکور - نشسته بر بلندای تاریخ تمدن پر افتخارش ......

 برمكوه برمكوه برمكوه

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

انهدام جاده وربن وسورتله پنجشنبه ششم مرداد 1390 8:31

ازتمام دوستاني كه اين مطلب را ميخوانند انتظار دارم اگر دسترسي به مسئولين استان گيلان دارند،يادآوري كنند كه اين مطلب را بخوانند.

هنوز شيريني خبر اختصاص بودجه جهت ترميم راه وربن وسورتله تمام نشده بود كه خبر سيل بزرگ منطقه كام بسياري را تلخ كرد.سيل هفته اخير(دوم مرداد 90) كه بدليل بارانهاي سيل آسا وبيسابقه 80 سال گذشته در قسمتهائي از مناطق روستائي اتفاق افتاد،باعث خسارات بسياري در روستاها شد.اولين نمود اين سيل عظيم ،منهدم شدن پل ارتباطي بين روستاهاي وربن وسورتله وايني ميباشد.پلي بسيار ساده اما كار امد كه ياد گار تلاش دلسوزانه بچه هاي جهاد سازندگي دامغان بود كه در سال 1369 پس از زلزله سهمگين مناطق گيلان بر روي رود خانه نصب كرده بودند.اينك پس از يك هفته هيچ اثري از آن پل پرخاطره باقي نمانده است.حالا روستاهاي وربن وسورتله آن جاده نيم بند ومالروي پيشين را نيز ندارند.درحال حاضر اگر كسي به هر دليل دراين دو روستا بخواهد به جائي برود بايد مانند 20سال قبل بقچه نانش را به چوب دستي اش ببندد وپياده عازم جائي شود.در هر كار خداوند حكمتي است ودر اين كارش نيز حكمتي بوده است.

پل پيشرفته بين روستاهاي وربن وسورتله وايني

اين پل خاطره انگيزي است كه روي رود خونه بود ودر سيل دوم مرداد به تاريخ پيوست

همين پل نيز شاديهاي بسياري براي روستائيان ماداشت.وانهدامش اشك خيلي هارو در آورد.

چون همه فكر ميكنند ديگه كسي به خودش زحمت جايگزيني اين پل رو نميده.

شايد خداوند مقدر دانسته تا از اين طريق به مسئولين استان گيلان بگويد ،آقاي فرماندار رودسر،آقاي وكيل محترم مردم رودسر واملش ،آقاي بخشدار اشكور،آقاي مدير محترم راه وترابري استان گيلان ،آقاي استاندار محترم گيلان وهمه كساني كه كاري ازدستتان برميآيد،براي اين مردمي كه دستشان از همه جاي دنيا كوتاه است كاري بكنيد.حالا كه آن راه نيم بند نيز از بين رفته.حالا كه آن كمترين دلخوشي زيستن از اين مردم دريغ شده.شما اي مسئولين بزرگوار استان،همتي كنيد،براي رضاي خدا كاري كنيد كارستان.كاري كه نامتان را در اذهان مردمي كه پيش خدا آبروئي دارند جاودانه كند.البته ميدانم كه شايد خبر اين سيل به مسئولين محترم نرسيده باشد.زيرازندگي چند نفر روستائي كه ارزش اين راندارد تا كسي وقتش را براي درج خبر سيل منطقه آنها تلف كند.حتمأمخبرين ماهم كار هاي واجب تري دارند كه هيچوقت روستائي در آن ديده نميشود.

حالادارد باورم ميشود كه هرچه سنگ است به پاي لنگ است.

ولنگ تر از پاي روستاهاي فقير منطقه پائي را سراغ ندارم.ولي ايكاش كساني بودند كه پس از جراحت پاي لنگ روستائيان براي التيام درد هاي آنان كمر همت مي بستندبه روستاها ميرفتند واز مردمي كه نان سفره ما حاصل رنج آنهاست دلجوئي ميكردند.دوستان مسئول در امور استان شمارا به خدا به مناطق ما سفر كنيد.اوضاع مردم را بررسي كنيد.چشمان مردم خشكيد ازبس به راهي خيره شدند كه هيچ رهگذر مسئولي كه بتواند گره كور زندگي آنهارا باز كند، از آن عبور نميكند.

راه روستاهاي وربن وسورتله منهدم شده است.اگر فكري براي ترميم آن نشود ،آن نيمه اميد به زندگي نيز از مردم گرفته ميشود.حالا كه فصل رفت و آمد روستايان شهر نشين ، جهت برداشت وجمع آوري محصولات ونيز خريد مايحتاج جهت انسان ودام براي زمستان طولاني ميباشد،برمسئولين منطقه است كه هرچه سريعتر نسبت به تر ميم اين راه اقدامي اساسي بعمل آورند .زيرا زمستان خيلي سريع از راه ميرسد واين مردم فرياد رسي بجز خدا ندارند.پس بخاطر خدا به داد اين مردم مظلوم وبيكس برسيد.

 اين مطلب راهم از وبلاگ ايني(مرتضي خانعلي زاده)بخوانيد

كاش مديران سايتهاي مسئولين رودسرواستان گيلان سري به وبلاگهاي روستاهاي اشكور ميزدند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

طلسم شكست جمعه سی و یکم تیر 1390 13:4

شنيده ها حاكي از آن است كه طلسم نميشود ونبايد وامكان ندارد درمورد جاده وربن وسورتله شكست.

پايمردي انساني دلسوز كه تنها به پاس دوستيهاي قديم براي مردم وربن وسورتله تا كنون كارهاي بسياري كرده است باعث شد تا بود جه اي هرچند اندك اما قابل توجه جهت ساخت راهي براي عبور مردم اين روستاها درنظر گرفته شود.

بنا برشنيده ها آقاي يوسف حسابي كه سالها قبل در اين دوروستا به شغل شريف تعليم وتربيت اشتغال داشته است،موفق شده است تا نظر مسئولين را جهت اختصاص بودجه اي براي باز سازي راه روستائي وربن وسورتله جلب نمايد.

اين حركت دوست بزرگ مردم وربن وسورتله نشان داد كه ميشود كارهاي شاياني در زمينه رفاه روستاها انجام داد.اینجانب درهمين صفحه بار ها از مسئولين محترم استان درخواست مساعدت وياري نموده است.ولي بهر دليل ترتيب اثري به تقاضاهاي بنده داده نشد.

حالاكه اين اتفاق مبارك حاصل شده است،برمسئولين استاني است تا نسبت به گسيل افراد شايسته جهت مديريت ساخت ، نظارت كاملأكارشناسانه داشته باشند.

هرحركت جهت ايجادرفاه براي مردم محروم از اجري بينهايت برخوردار است.

اينجانب نويسنده اين سطور، از طرف خود وتمام مردم وربن وسورتله اين اقدام دوست بزرگمان آقاي يوسف حسابي را به فال نيك گرفته وبه وي خداقوت ميگوئيم.

كاش مرداني چون وي در جامعه ما كم نباشند.

جناب يوسف حسابي عزيز خسته نباشيد.اجر شما با پروردگار رب جليل.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

برای آقای استاندار شنبه چهارم تیر 1390 10:29

استاندار گیلان گفت: کارآمدی مدیران در سال جهاد اقتصادی خدمت مضاعف به مردم و اشتغالزایی بوده و اگر مدیری نتواند با کار عملیاتی و خالصانه در مسیر توسعه گیلان همگام شود، عزل خواهد شد.(گيلان نيوز)

سلام آقاي استاندار

شرمنده ام كه بايد پيش از خير مقدم به شما ،درددل كنم

من كوچكترين عضو ازمجموعه بزرگ مردم اشكور هستم.بدون هيچ ادّعائي ميخواهم با شما حرف بزنم.اميد وارم شما حداقل دقايقي را به من اختصاص بدهيد.من صادقانه پيام مردمي رابرايتان باز گو ميكنم،كه خيلي از آنها ازتقسيمات كشوري ويا اصطلاحات اداري چيزي نميدانند.از ابتدا درسختي متولّد ميشوند ودر سختي زندگي ميكنند ونيز درپايان باسختي رخت سفر به ديار ديگر مي بندند.اما حاصل زندگي وتلاش آنان بر سر سفره هاي ما خود نمائي ميكند.بجز مصنوعات فلزي وشيميائي بقيّه هرآنچه كه در زندگي ما وجود دارد حاصل دستهاي پينه بسته وتلاش شبانه روزي مردم روستا است.روستائي بي هيچ ادّعائي وچشمداشتي كار ميكند وتوليد ميكند تا بتواند روزي محدود خود را تحصيل كند.آنقدر ثروتمند ومرفّه نيست كه از بهترين بخش توليداتش خودش بهره مند شود.بلكه بناچار ازبخش دورريختني ودر واقع ضايعات محصولش استفاده ميكند.من بعنوان فردي روستائي وكسي كه زندگي روستا را تجربه كرده است اين ادّعا را دارم.وقتي روستائي خرجش بادخلش برابري وهمخواني ندارد ناچار ميشود تا از بخشي بزرگ از رفاه خانواده بكاهد تا جبران كسري ديگر هزينه هارا بكند.براي شما مثالي ميزنم.يكي از توليدات عمده اكثر روستاهاي اشكور پنير است.از شير گاو يا گوسفند فرقي ندارد.وقتي پنير توليد ميشود بايد به سرعت به بازار مصرف برسد.درغير اينصورت تحت شرايط ويژه اي فراوري ونگهداري شود.چون اكثر روستاهاي مادسترسي آسان به شهرهاي همجوار راندارند ونيز بدليل گراني زايدالوصف هزينه هاي حمل ونقل نميتوانند محصول را به شهر ببرند لذابه خريداران دوره گرد روي ميآورند وآنان نيز با نرخي كه خود تعيين ميكنند محصول را خريداري ميكنند.ودر پايان آنچه كه عايد توليد كننده روستائي ميشود حتي نيمي از اصل قيمت نيز نميباشد.اين مسئله در تمام توليدات صادق است.روستاهائي را كه من ميشناسم ومسير عبور من هست تمامشان در گير اين مسئله هستند.

جناب آقاي استاندار اينقدر از نبود راه وبدي راه وسختي راه نوشته ام كه خودم نيز در مورد اين كلمه دچار حسّاسيت شده ام.روستائيان ما آنقدر مرفّه نيستند تا شال وكلاه كرده وراه بيفتند ودر ادارات مختلف بدنبال حقّي باشند كه بايد خيلي پيش ازاين توسط اسلاف شما به آنان داده ميشد.مردم روستاهاي ماحتّي فرصت رفتن به ادارات راندارند.مسئولين هم به نوبت تشريف ميآورند در ادارات مستقر ميشوند ووعده هائي ميدهند وعملي انجام نداده به مسئوليت ديگري ميكوچند.البته كساني بعنوان نمايندگان مردم روستاهاي ما به ادارات متولّي امور روستائي رفته اند،امّا نتيجه اي عايد نشده است.تنها وعده به فردا ويا ترشروئي كه آقا برويد راحت زندگي كنيد وشاكر خدا باشيد كه زنده هستيد.

آقاي استاندارنميدانم چقدر با منطقه اشكور آشنا هستيد.اما به گمان من در تقسيمات جغرافيائي ،اشكور بزرگترين بخش در ميان بخشهاي استان گيلان است.سرزمين بزرگي كه مستعدّ سرمايه گذاري در تمامي زمينه هاي توليد كشاورزي ودامي وهمچنين پرورش آبزيان وطيور ميباشد.به يمن كوه هاي سر به فلك كشيده ومجاورت طولاني با در ياي خزر از آب وهواي فوق العاده عالي برخوردار است.

آقاي استاندار اگر گوشه چشمي از سوي مسئولين به اين منطقه بشود بيشك بازده عظيمي عايد روستائيان ونيز مملكت ميشود.مشكل بزرگ وهميشگي منطقه اي را كه من ازآن صحبت ميكنم نبود يك راه مواصلاتي قابل قبول است. در اين صفحه پيرامون توانمنديهاي اين منطقه ونيز شرايط بد راه هاي آن مفصل توضيح داده ام.

اگر مسئله راه هاي عبور ومرور مناطق بالا حل شود بسياري از مشكلات خود بخود حل ميشوند.اگر بگويم مسئولين منطقه از روستاهاي تحت پوشش خود خبر ندارند نادرست گفته ام زيرا بسيار كسان ديگر نيز از طرق مختلف را جع به مشكلات گريبانگير روستاها گفته ونوشته اند.اما عملأ كاري صورت نگرفته است.خود شما بهتر از هركس ميدانيد كه مردم ديگر مانند سابق نيستند.مدام خودرا باديگر جاها مقايسه ميكنند.بخصوص قشر جوان به محض رويت سختي ويا كمبودي قيد روستا ووالدينش را ميزندوبه شهر مهاجرت ميكند.وخودش معضلي ميشود .در حالي كه ميتواند در روستا بماند وبازوي نيرومندي باشد براي توليد مايحتاج عمومي.

آقاي استاندار اميد وارم كه شما مارا نا اميد نكنيد.پست ها ومقام ها به ديگران سپرده ميشوند.آنچه كه ميماند يك بيلان كار واقعي است ونام نيكي است كه در اذهان جاودانه ميشود.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

شکایت ازکه کنم؟ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 8:40

بيادآوري  حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.

به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.

دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.

من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.

راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.

دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.

براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.

براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .

براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.

براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.

براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.

براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.

براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.

اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.

وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

كی به اين ميگه راه؟ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 20:44

*

قابل توجه سرورگرام جناب دكتر عباسي نماينده محترم رودسر واملش 

اين عكسها تنها گوشه كوچكي از راه هاي روستاهاي اشكور است.خدا به داد اين مردم برسد.

جناب دكتر عباسي عزيز، هميشه سفر به وربن به همين شكل بوده است.

جناب دكتر عباسي عزيز، يك راننده بيچاره بايد چقدر توان مالي داشته باشد تا بتواند در اين راه ها دوام بياورد.ويك روستائي بايد چه هزينه اي رو براي رفت و آمد تو اين مسير صرف كند.

جناب دكتر عباسي عزيز، يك جوان روستائي تا كي ميتواند اين سختي سفررا تحمل كند؟

ويك صحبت برادرانه با جناب دكتر عباسي نماينده محترم مردم رودسر واملش.

جناب آقاي دكترعباسي تا حالا از كسي پرسيده ايد كه روستاي وربن در كجاي ايران قرار دارد؟

ميدانيد كه براي گرفتن رأي براي شما دوستانتان چه وعده ها دادند وچه مرارتي رابراي رسيدن به روستاهاي ما كشيدند؟

جناب دكترعباسي عزيز روستائي فقط بدنيا نيا مده است كه رأي بدهد.

توقعاتي دارد كه برآورده كردن آن برذمه شما ميباشد.

جناب دكترعباسي عزيز فكر ميكنيد بعنوان نماينده اين جوانان چه وظيفه اي در قبال ايجادرفاه در برابر آنان داريد؟آيا اينان مستحق كمك ودلسوزي نيستند؟

جناب عباسي عزيز حافظه تاريخ ماندگار است وآدمهاي مهم در معرض قضاوت دائمي تاريخ قرار دارند.

جناب دكتر عباسي عزيز توقع نداريم كه خود حضرتعالي قدم رنجه كنيد وبه روستاهاي ما سر بزنيد.ولي اين انتظار از شما هست كه همكاران شما از منطقه فقير ما ديداري داشته باشند.

جناب دكتر عباسي عزيز،بنظر حضرتعالي ساختن ۲۰ كيلومتر راه روستائي چه مقدار هزينه دارد؟

جناب دكتر عباسي عزيز،آيا درشأن شما هست كه در دوران نمايندگي شما راه هائي از اين دست درحوزه انتخابيه شما باشد؟

جناب دكتر عباسي عزيز،ميدانيد چند نفر براي عدم وجود يك راه خوب درحوزه انتخابيه شما جلاي وطن كرده وبه جاهاي ديگر كوچيده اند؟

جناب دكتر عباسي عزيز،ماندگاري انسان در ذهن ديگران مهم است نه درچشم ديگران.

وسخن آخر باشما عزيز بزرگوار

جناب دكتر عباسي عزيز مناعت طبع مردم حوزه انتخابيه شما مثال زدني است.اينكه چيزي طلب نميكنند بدليل عدم نياز آنان نيست.بلكه قانع هستند وبزرگوار.برذمه مسئولين محلي ومملكتي است كه براي رفاه اين مردم تلاشگر وسخت كوش كاري بكنند.فراموش نكنيد كه هيچ كار نيكي در جهت رفع مشكل محرومين از ديد پروردگار رب جليل

پنهان نيست.

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

آمارجمعيتي روستاهاي اشكور دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 18:6

*

درپست سفرعيدبسياري از دوستان لطف نمودند وبنده حقير را مورد مرحمت خود قرار دادند وراهكارهاي بسياري ارائه دادند كه در اينجا از بذل توجه همه اين دوستان تقدير وتشكر مينمايم واميد وارم خداوند به همه ما توفيق خدمت به محرومين جامعه را عنايت فرمايد.

دراين پست سعي خواهم كرد تا به اندازه اندكي كه توانسته ام اطلاعات مفيدي پيرامون مسائل ومشكلات وهمچنين توانائيهاي اشكوررا به نظر خوانندگان عزيز اين صفحه برسانم.

پيش از هرچيز توجه شمارا به وسعت سرزمين اشكور ونيز آمار جمعيتي آن جلب ميكنم.شايد كمتر بخشي در استانهاي ايران وبخصوص در استان گيلان از چنين وسعت وجمعيتي برخوردار باشد.روستاهاي اشكور داراي محصولات باغي بسيار متنوّعي مانند،فندق،گردو،سيب،به،آلبالو،گيلاس وانواع ميوه هاي ديگر ونيز محصولاتي مانند گندم ،جو،عدس،نخود،لوبيا،وبهترين محصول اشكور كه به وفوردرتمام نواحي اشكورات يافت ميشود محصول گل گاوزبان است.در پست هاي گذشته خيلي در مورد گل گاوزبان نوشته ام.وديگر محصول شايان توجه بيشتر مناطق اشكور كه مستعد پرورش آن هست عسل مرغوب ومعطّر آن ميباشد.اشكور داراي استعداد هاي بسيارديگري نيز هست مانند پرورش آبزيان ودام وطيورونيز پرورش انواع قارچهاي خوراكي.مردم اشكور بخاطرشرايط سخت وكوهستاني منطقه بسيار سخت كوش هستند واگر اندكي به اين بخش زيبا ومستعد بذل توجه شود بدون شك ميتوان انتظار داشت كه حداقل از مهاجرت بخش وسيعي از مردم به شهرهاي بزرگ يا همجوار جلوگيري بعمل آورد.در مناطق اشكور زمين قابل كشت به وفور يافت ميشود.بسياري از مردم كه به اطراف كوچيده اند درآرزوي بازگشت به روستاهاي خود هستند.اما عدم وجود راه هاي مناسب عبور ومرور به شهرهاي اطراف ونبود بسياري از امكانات زيستي مناسب باعث ميشود كه تعدادي از اين افراد براي هميشه روستا را به فرا موشي بسپارند وتنها درحسرت باز گشت به روستا زندگي كنند.من در اين پست آماري از پراكندگي جمعيت روستائي وخوانوارهاي ساكن در روستاهاي مختلف را ارائه مينمايم .باشد كه مسئولين با عنايت به آمار موجودوگستردگي سرزمين بزرگ اشكور فكري بينديشند وبراي آيندگان اين بخش ميراثي از رفاه به يادگار بگذارند.البته تمام مردم خوب ما در جريان هستند كه آمار روستائياني كه از روستاهاي خود كوچيده اندوبه شهرهاي دور ونزديك رفته اند بسيار بيش از اين است.بنده تلاش خواهم كرد تا به كمك دوستاني كه دستي در جامعه دارند آمار دقيقي از پراكندگي جمعيتي وهمچنين توانائيهاي بالقوه در اشكور ارائه نمايم.

در همينجا از جناب آقاي عباسي نماينده محترم رود سر واملش ميخواهم تا نظري از سر دلسوزي ونيز پاسداشت حرمت رأي دهندگان به خودشان ،نگاهي جامع به مناطق محروم اشكور داشته باشند.زيرا ايشان خوب ميدانند كه بيشترين رأي دهندگان ايشان از روستاهاي اشكور بوده اند.

همچنين از دوستان وبلاگنويس اشكور وساير دوستاني كه مايل هستند تادر اين امر خير ومهم سهيم باشند دعوت ميكنم تا اطلاعات آماري خود را در زمينه خانوار روستائي تعداد مردان وزنان ونيز شرايط روستا را براي حقير ارسال كنند تا به ياري خدا بتوانيم اشكور را آنگونه كه هست معرفي كنيم.

*

 

*

آبادی                                     خانوار    جمعيت مرد زن
موسي كلايه 196 805 377 428
لرود 113 520 238 282
اغوزبن كندسر 102 391 190 201
ملكوت 101 397 205 192
سجيران 100 340 155 185
بويه 100 286 134 152
شوك 96 331 149 182
مربو 95 348 168 180
كجيد 92 245 125 120
گره گوابر 91 322 165 157
ليما 81 237 119 118
كلامرود 81 197 92 105
توكاس 80 281 124 157
كاكرود 80 243 105 138
نيلو 76 271 136 135
لشكان 63 253 122 131
خراسان پشته 62 226 111 115
گورج 60 158 67 91
كياسه 59 160 68 92
زياز 58 179 95 84
ديماجانكش 56 205 90 115
طولاي بالا 52 134 61 73
امام 51 122 63 59
جيركل 50 177 78 99
عزت آباد شرمدشت 48 197 100 97
پوده 47 173 75 98
گيري 47 157 68 89
پي اغوزبن 46 154 68 86
سياه خولك 44 149 73 76
لسبو 41 159 77 82
ريسن 39 152 58 94
سيارستاق 37 139 58 81
هلوبن دره 37 136 71 65
روم دشت 37 98 47 51
كاكرود 37 94 49 45
بالالام بشكست 36 112 47 65
شفيع اباد 36 99 42 57
برمكوه 35 115 47 68
تماجان 33 71 34 37
ايني 1۵۱ ۷۸ ۷۳
ديورود 32 99 48 51
ميلاش 31 110 45 65
اكبراباد 31 108 46 62
لياسي 31 74 36 38
ايزدين 30 115 53 62
مايستان پائين 30 84 35 49
عزت آباد (عسکرآباد) 29 104 53 51
رزه گردن 28 110 58 52
لام بشكست پائين 28 95 47 48
شوئيل 28 85 40 45
لترود 28 83 37 46
جيرده 28 71 29 42
نياسن 27 93 39 54
قاضي چاك 27 64 30 34
سزرود 26 101 45 56
كلرود 26 94 49 45
ليماگوابر 26 63 24 39
زراكي 25 95 51 44
توسه چاله 25 79 41 38
ياسور 25 56 23 33
مازي بن 24 94 43 51
كشايه 24 82 37 45
استخرسر 24 69 31 38
شيه 24 66 30 36
طولاي پايين 23 58 22 36
زورزمه 22 74 32 42
دليجان 22 55 19 36
شرمدشت 21 76 39 37
دشتك 21 73 38 35
درسنك 21 69 35 34
گرمابدشت 21 51 25 26
پرچ كوه 20 78 37 41
بلترك 20 40 19 21
گيلايه 19 77 32 45
درگاه 19 76 31 45
ليماچال 19 57 22 35
سارم 18 51 19 32
پرندان 17 60 28 32
لرده 17 59 24 35
تواسانكش 16 56 24 32
سياه استخر 16 55 23 32
ويشكي 16 40 15 25
چاكانك 15 58 29 29
تلابنك 15 42 18 24
وگلخاني 15 40 17 23
ملجادشت 15 38 17 21
كيارمش 15 37 14 23
مومن زمين 15 37 14 23
ولني 15 29 15 14
سلوكبن سفلي 14 45 18 27
طارش 14 44 24 20
رودبارك 14 43 19 24
مطلاكوه 14 43 26 17
ايرمحله 14 36 15 21
چمتو 13 52 20 32
كلايه پهلو 13 46 19 27
ميانرود 13 44 16 28
سوخته كش 13 44 19 25
مازودره 13 42 20 22
لات محله 13 41 17 24
توكامجان 13 27 12 15
خانه سرك 12 44 19 25
بلكوت 12 36 13 23
تليكان 11 43 22 21
دتورسر 11 40 19 21
ميان لنگه 11 39 20 19
شوله 11 39 23 16
مايستان بالا 11 35 12 23
تلابن 11 31 14 17
سرخ تله 11 30 12 18
رودبارده سر 11 30 16 14
اركم 11 28 11 17
كشمش 11 27 9 18
اسيابدره 11 27 10 17
چاكل 11 16 7 9
مازگاه 10 38 16 22
كلايه 10 35 19 16
صمداباد ۲۴ ۷۴ ۳۶ ۳۸
سراورسو 10 30 16 14
بازارمحله 10 27 11 16
شادراج عليا 10 25 9 16
چلمانرود 9 45 20 25
گوگاه 9 38 17 21
سياهكوه 9 36 18 18
سليمان چپر 9 34 12 22
سلجه 9 33 14 19
برگام 9 27 10 17
ترپو 9 25 11 14
اسك 9 25 14 11
ابدوچال 8 27 13 14
شهرسمام 8 26 15 11
پتنك 8 25 10 15
تله سر 8 25 14 11
وربن 8 24 10 14
تليسين 8 20 8 12
تازه اباد 7 41 24 17
گرمايسر 7 30 13 17
زهون بره 7 28 13 15
سلوكبن وسطي 7 27 13 14
هلوچاك 7 25 11 14
سنگ بنگ 7 17 7 10
پرامكوه 7 10 4 6
زيدي 6 26 9 17
كلكاموس 6 23 10 13
خراسان سر 6 23 11 12
چكرود 6 22 10 12
نيلوپرده سر 6 22 12 10
سياه كشان 6 18 10 8
اغوزكله 6 17 4 13
رياب 6 17 8 9
نركي 6 16 8 8
كوجي 6 15 6 9
جورده 6 14 5 9
حسني كوه 5 18 8 10
اره چاك 5 15 7 8
سرتربت 5 15 7 8
چشان 5 14 7 7
كاغذي 5 14 7 7
دواب 5 13 6 7
فكش 5 12 6 6
سرده 5 11 6 5
النكنگه 5 8 5 3
چمتوكش 4 15 8 7
خورسندكلايه 4 14 6 8
دوگل 4 13 4 9
سلوكبن عليا 4 13 5 8
باباجان دره 4 13 6 7
ليلكي 4 10 5 5
پرويزخاني 4 9 5 4
سنگسرود 4 8 4 4
خميرمحله 0 0 0 0
پلستان 0 0 0 0
ليه خاني 0 0 0 0
چاكان 0 0 0 0
سياوشكوه 0 0 0 0
شادراج سفلي 0 0 0 0
عروس محله 0 0 0 0
كياشكول 0 0 0 0
محمودلات 0 0 0 0
ني دشت 0 0 0 0
خصيل دشت 0 0 0 0
شيرچاك 0 0 0 0
بزچاله 0 0 0 0

*

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفرعید یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 7:48

به احترام دلسوزيهاي بي شائبه برادر بزرگوارم آقاي اميري وتوجه مسئولين اشكورجهت بذل توجه به روستاهاي محروم اشكور

 

لطفأمطلب  روستائيان ناراحت وخاطي!!راازوبلاگ آقاي اميري بخوانيد ولي گريه نكنيد!!!!

امروز 26اسفند1389 است.قصد دارم تابه اتّفاق خانواده به روستای زادگاهم وربن بروم.جویای وضع هوا وراه میشوم.میگویند برف میبارد.پشتم میلرزد.زیرامیدانم که باوجود بارش برف اگرسفربه روستاغیر ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.ساعت 4صبح روز29 اسفند باهمراهی خانواده عازم روستای وربن شدیم.فاصله 300کیلومتری راه آسفالته را درزمانی کمتر از4ساعت طی کردیم.ازقزوین تا منجیل هواتاریک بود وجائی دیده نمیشد جز روبرو که به وسیله نورچراغ ماشین روشن میشد.درروشنائی آغاز صبح رودبار وامام زاده هاشم وسیاهکل را پشت سر گذاشتیم.

وربن وسورتله وايني از سمت غرب به شرق

وربن ازشرق به غرب

وربن از شرق به غرب

 

وربن ازغرب به شرق

 

وربن از جنوب به شمال

 

وربن از ارتفاع بالا

 

 تصاويربالا از گوگل ارت دريافت شده است.سرزمين غني اشكوربا اين وضع اسف بار راه هاي مواصلاتي بزودي خالي ازسكنه فعال خواهدشد.وبينهايت زمين مستعد كشاورزي ودامداري به امان خدا رها ميشود.

جاده جنگلي بين سياهكل وديلمان

جاده جنگلی بین سیاهکل ودیلمان

 ابتداي ورود به ديلمان از سياهكل

ابتدای ورود به دیلمان 

ازسیاهکل تا اسپیلی مناظر چشم نواز فراوانی دارد.جاده دردل جنگل انبوه پیچ وتاب میخوردوپس ازنمایاندن دلفریبیهای طبیعت گیلان مارا به اسپیلی ودیلمان دیار دیلمیان قدیم میرساند.ساعت 8صبح به انتهای راه آسفالته میرسیم.

رودخانه چاكرود

رودخانه چاکرود وپل آزادگان 

تعداد مازیاد است بیست نفری میشویم.خودروهای سواری خودرا درحیاط خانه یکی از آشنایان میگذاریم ومنتظر آمدن راننده ای میشویم که قرار است از اینجا به بعد زحمت بردن ما به روستا را تقبل کند.قرار ما باراننده ساعت 9صبح است اما اوتاساعت 12 پیدایش نمیشود.زیرامنتظر مسافرانی دیگر ازمسیر های دیگر است.ما به این وضعیت عادت داریم وچندان بیتابی نمیکنیم.علی رغم اینکه دلمان برای دیدن روستا واقوام پر میزند اما باید مانند همیشه تحمّل کنیم.ازانتهای راه آسفالته تاروستای وربن وهمچنان سورتله 25 کیلومتر راه خاکی است.ساعت 12 راننده باماشین تویوتا لند کروز زمان جنگ پیدایش میشود ومسافرین را سوار میکند.اینکه چطور این همه آدم داخل آن ماشین جاشدند خود معجزه ای است که باید دید وباور کرد.بهرحال مسن ترها داخل ماشین نشستند وجوانترها یا روی رکاب جای گرفتند یا خودرا به میله های سقف چسباندندوآویزان شدند.چشمان من همیشه شاهد این صحنه های آکروبات بازی مسافران است.ماشین باتمام سرنشینان وبار سنگینش حرکت میکند.تراژدی غمناک سفر به روستا آغاز میشود.مسافران درون ماشین درهم فشرده میشوند راه نفس کشیدن بدلیل گردوخاک راه وحجم عظیم انسان ووسیله وجود ندارد.همه شاکی هستند وگله مند .والبته پرسش گر که پس جایگاه روستاهای ما در تقسیمات کشوری کجاست؟البته همه هم میدانند که این حرفها از سر خستگی وبدی سفر است.20کیلومتر دیگر از راه که خاکی است سپری میشود.درمسیر از روستاهای ،بن زمین،پائین وسمجان،بالاوسمجان،یرشلمان،کارسنگ،سرددره عبورمیکنیم.راه سخت است اما قابل تحمل .غرولند مسافران برای گوش راننده مانند موسیقی رپ است میشنود وباآن تنها سر میجنباند.راننده میداند که نباید با مسافرین وارد بحث شود زیرا تنگی راه عبور دقت بالای راننده  را میطلبد.راه پراز پیچ های تند وشیبهای خطر ناک وپرتگاه های فراوان است.هر اشتباه کوچک راننده آخرین اشتباه او میتواند باشد.20 کیلومتر راه ظرف یک ساعت طی میشود.باعبور راننده از هر پیچ یا لبه هر پرتگاه ویا صعود به بالای هرشیب ،صلوات بلندی را از سوی مسافرین در پی دارد.ازنذرونیاز مسافرین پیش از آغاز سفر به روستاهای یاد شده سخن نمیگویم.آدمهای ترسوئی مانند من چشمهارا میبندندومحکم به جائی از ماشین چنگ میاندازندوخداخدامیکنند که این آخرین سفر آنها نباشد.باتمام تلخیها وشیرینیها!!!!ماشین به روستای هفته بند(هفته بود)میرسد.راننده باتمام تجربه اش درمیان گل ولای گیر میکند.مسافرین پیاده میشوند.چند نفری کمک میکنند تاراننده ماشین را از میان گل ولای بیرون میکشد.از اینجا یعنی این پنج کیلومتر باقیمانده را باید با زنجیر چزخ برود.زیرا این راه دیگر مناسب ماشین نیست .راننده میگوید آنهائی که میتوانند ،پیاده تاروستا بروند .من از خداخواسته عازم میشوم.دردل انواع دعاهائی را که بلدم میخوانم.این 5کیلومتر باقیمانده از راه برزخ دائم مردمان روستای ما میباشد.باید این راه را رفته باشیم تابدانیم معنای راه سخت چیست.بیش از 15 نفر از سرنشینان ماشین پیاده عازم روستا میشوند.هواسرد است وکودک شیرخاری که برشانه های پدرش نشسته است ازسرما میلرزد.

پياده روي به سمت وربن مانند هميشه

پیاده روی به سمت وربن.مانندهمیشه 

اما شاید اوهم میداند که باید این سفر را تمرین کند.ما ازمیان گل ولای جاده حرکت میکنیم وامید واریم که ماشین بتواند این راه را طی کند.صدای ناله های ماشین ازپشت تپه ماهورهای مسیر شنیده میشود.مانندزمانی که یک بلدزر عظیم الجثه مشغول کندن زمینی سخت است،میغرد.غریدن ماشین نشان از سختی حرکت در راهی است که ما محکوم به پیمودن آن هستیم.به گردنه مالم خانی میرسیم .تنها 2کیلومتر از آن 5کیلومتر کذائی را پشت سر گذاشته ایم.روستای وربن وروستای سورتله وروستای اینی در پیش روی ماقرار دارند.راهپیمائی ما ادامه دارد وماشین غرش کنان به ما نزدیک میشود.

اينهم ماشيني است كه مارا به وربن ميبرد

اینهم ماشینی است که مارا به وربن میبرد.

ماشین مانند گهواره کودکان به چپ وراست تلو تلو میخورد.میدانم که سرنشینان آن چه حالی دارند .خودم بار ها آن را تجربه کرده ام.بار ها خیال کرده ام که این آخرین سفرم به روستا میباشد اما باز هستم وباز درحال رفتنم.3کیلومتر از باقیمانده سفر،سخت ترین ودلهره آورترین راه است.پس از 3ساعت ماشین موفق به پیمودن مسیری 5کیلومتری میشود.مابه روستارسیده ایم.خسته ،گل آلوده،عصبی،درمانده ووامانده ازهمه جا.سفرعید نیز مانند همه سفر های دیگرمان سخت است.تنها وابستگی ما به سرزمین مادری است که مارا با تمام سختیها به روستا میکشاند.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بیکسی جمعه پنجم فروردین 1390 11:9

همیشه وقتی یه آگهی روزنامه رو میخوندم ویایکی جلو کسی رو میگرفت ویایکی یه نوشته تو یه پاکت میذاشت ومیداد دست کسی ک مضمونش این بود،((به من کمک کنید ))

دستگيره هاي زيباي پشمي

دستگیره های پشمی بافت دست زنان روستائی

این دستگیره های زیبای آشپزخانه حاصل تلاش زنان روستاهای اشکور است.

حالم گرفته میشد.باخودم میگفتم طرف چقدر بدبخته که اینطور بی پروا تقاضای کمک میکنه.میگفتم چرا خودش کاری نمیکنه؟ امروز من همون آدمی هستم که تقاضای کمک دارم از همه آدمهائی که این سطور رو میخونند.راستش میگن آدمهای بزرگ که گریه نمیکنند.اما چه باورتون بشه یانشه، من الآن دارم گریه میکنم .بیصدا اشک میریزم.برای مردمی که دستشون به هیچ جای دنیا بند نیست جز خدا.ولی خداهم کسائی رو وسیله قرار داده تا به داد دل مردم بیکس برسند.نمیدونم شما بیکسی رو به چه معنی میکنید.کاش با من به روستاهای ما سفر میکردیدتامعنی بیکسی رو ازنزدیک لمس کنید.

بیکسی یعنی اینکه توروستا یه نفر مریض بشه وبخاطر بدی راه نتونی به یه درمانگاه برسونیش وجلوچشمات جون بده وتو نتونی براش کاری بکنی.

بیکسی یعنی اینکه برای هرکیلومتر سفر ده هزار تومان بدی وباز دلت برای راننده ماشین بسوزه ودلت برای خودت بسوزه وخجالت بکشی که چرا به راننده کرایه کمی دادی.

بیکسی یعنی اینکه پدر ومادری در روستا چشم انتظار دیدارت باشند وتواز ترس راه سخت ونبودن یک وسیله مناسب سفر جرأت نکنی به آنها سربزنی.

بیکسی یعنی اینکه وقتی بعد ازیک سال انتظار به دیدار خانواده ات میری تو اون پنج کیلومتر آخر راه اینقدر توچاله چوله راه فرو بری وآنقدر ماشینت تا لب پرتگاه بره وبرگرده وآنقدر توماشین با هر دست انداز بالا پائین بپری که دل وروده ات بیاد تودهنت وتا مرز سکته پیش بری.

بیکسی یعنی اینکه ده کیلومتر آخر سفرت آنقدر بد باشه که وقتی به مقصد میرسی نتونی تا سه روز از جات تکون بخوری.

بیکسی یعنی اینکه آب وزمین داشته باشی وامکان استفاده از زمین برات فراهم نباشه ومجبوربشی وبری برای دیگران مزدوری کنی.

بیکسی یعنی اینکه خودت بهترین مکان دنیارو در اختیار داشته باشی ونتونی به آنجا سفر کنی وبرای تعطیلات عیدت به جاهای غریب که هیچ تعلق خاطری به آنجا نداری سفرکنی.

بیکسی یعنی اینکه همه چی داشته باشی ونتونی از هیچ چی استفاده کنی.بیکسی یعنی اینکه چشم انتظار کمک کسائی باشی که یا تورو نمی بینند یا برات ارزشی قائل نیستند یا اصلأ دوست ندارند که کمکت کنند.

بیکسی یعنی اینکه فقط تاروستا ده کیلومتر راه ناجور داشته باشی وایقدر مرفّه نباشی واینقدر بیکس باشی که کسی حاضر نشه اونو برات درست کنه تا بتونی راحت به روستا بری.

 تنورهاي سنتي روستاهاي اشكور

تنورستان روستائی ونان داغ وخوشمزّه

تنورهای سنتی روستاهای اشکور که روبه نابودی میروند

بیکسی یعنی اینکه خودت بلد باشی نون بپزی اما آردش مهیّا نباشه وتومجبور بشی نونت رو ازشهر تهیّه کنی.

بیکسی یعنی اینکه اینقدر یه چیزی رو تکرار کنی وکسی نباشه تا برای حرفات تره خرد کنه واونوقت تو از اینهمه تکرار بیحاصل بدت بیاد وخودت رو لعن ونفرین کنی.

اصلأ بیکسی یعنی اینکه زنت وبچه هات بخاطر بدی راه بهت بگن ،خودت تنها برو روستا،یعنی اینکه رنگ پریده صورتشون رو موقع حرکت ماشین تو چاله چوله های جاده ببینی وبهشون حق بدی که بابا دارن راست میگن.

درپست بعدی گزارش سفر به وربن وسورتله را میگذارم.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

ازسختی راه نهراسیم شنبه چهاردهم اسفند 1389 18:23

باهمه سختیها به روستابریم

تنها دوهفته تا نوروز باقی مانده است.برای خیلی از مردمی که من میشناسم نوروز معنای خاصّی را دارد. برای ماروستائیان درشهر مانده نیز نوروز،خاصّ است.خاصّ به این دلیل که فرصتی ایجاد میشود تا به دیدار کسانی که مدّتها از دیدار شان محروم بوده ایم برویم.خیلی از ماها به بهانه پیداکردن شغل ،سالها قبل جلای وطن کرده وبه شهر های دور ونزدیک روستاهامان کوچیده ایم .امّا وابستگی ها ودلبستگیهامان، در روستا جا مانده است.که مهمترین آنها وجود بستگان دور ونزدیک است که در روستا مانده اند وما دلتنگ دیدارشان میشویم.اما جبر کاری خیلی از ماها اجازه نمیدهد که هرزمان که بخواهیم به دیدارشان نائل شویم.تعطیلات عید فرصت مناسبی است که به دیدار آنان برویم.تا اینجای مسئله مانند همه جای دیگر است .ازاینجا صورت مسئله تغییرمیکند.برای رفتن به روستا درگام اوّل به یک راه ماشین رو خوب نیاز است که متأسّفانه در روستاهای ما موجود نیست .زیرا راه های نیم بند روستاهای ما فقط برای چند  ماه ازفصل خشک سال مناسب است.از نبود وسائل نقلیّه خوب صحبت نمیکنم زیرا دوست ندارم کام بسیاری را، از نبودها وکمبود ها تلخ کنم.نمیدانم به چه کسی باید رجوع شود ونشده است.به چه کسی باید گفت که گفته نشده است.به کجا بایدرفت که نرفته ایم.راستش ماهمانکاری را میکنیم که میدانیم.مردم روستاهای ما برروی سرزمینی بسیار غنی زندگی میکنند ولی بسیار فقیرند.عامل عمده فقر مردم روستاهای ما عدم دسترسی آسان به شهرهای همجوار است.یعنی هر چیزی که بخواهد وارد روستا بشود به چندین برابر قیمت واقعی آن درشهر تمام میشود.مثلأهزینه حمل یک کپسول یازده کیلوئی گاز مبلغ پنج هزار تومان است که خود این معادل دوبرابر قیمت گاز است.آردو برنج وروغن ودیگر مواد مصرفی نیزهکذا.عجیب نیست که هر روز شاهد رشد سریع تر از پیش مهاجرتهای کور به سوی شهرهای بزرگ هستیم.این درحالی است که تا همین چند سال پیش روستاهای ما بخش عظیمی از مواد گوشتی ولبنی وهمچنین محصولات باغی ،دیگرمناطق را تأمین میکردند.نیاز مبرم روستائی برای تولید ،وجود امکانات اولیّه حمل و نقل است.اگر روستائی نتواند مواد مصرفی تولیدات را با قیمتی مناسب به روستا منتقل کند،طبعأدل به تولید نمیسپارد ومانند اسلافش برای زندگی بهتر راهی شهر میشود.وبزودی درمییابد که شهر،آن مدینه فاضله ای که اورا به همه آرزوهایش میرساند نیست.امّا از طرف دیگر برای او چاره جز همین کاری را که میکند نمیماند.مواد اولیّه اش را باید گران وارد روستا کند وتولیداتش را ارزان بفروشد .یعنی  به حال کسانی بباید گریست     بود دخلشان نوزده،خرج بیست.براستی که این بیت وصف الحال روستائیان ماست.

وربن

کوره راهی بنام راه(این راه ماشین رو در  وربن است)

اما روی سخنم با همولایتی های ماست .عزیزان من ،امسال را نیز چون سالهای گذشته با تمام سختیهای راه به روستا برویم وعید را در روستا بگذرانیم.باهم اندیشه کنیم که چه راهکاری برای رفع مشکل خودمان در زمینه جادّه دسترسی به روستایمان  پیداکنیم.شاید بهترین گزینه برای رفع مشکلاتمون این باشد که خودمان کمر همّت بربندیم وبه راهسازی بپردازیم.اما راستش درمسیر جادّه های ما صخره های عظیمی وجود دارد که تن بیننده از هیبت آنها به لرزه میافتد.امسال را با تمام سختیها به روستا میرویم.میگویند:هرکه را طاوس باید جور هندوستان کشد.    وما طاووس مان هوای روستاست وهندوستان ما ،روستای ما.

وربن وپرچین

اینهمه سال ازرفتن نهراسیده ایم.زن ومرد،پیروجوان،کودک و میانسال ،هرسال بامرارت های بسیار این راه سخت را برای دیدن روستا وزیارت اقوام پیموده اند وباز امسال نیز میپیمایند.

درآغوش تنهائی پائیز

این عکسها گویای زیبائیهای بکر روستاهای اشکوراست.روستای وربن یا سورتله ویا اینی تنها بخش کوچکی از سرزمین بزرگ اشکور است.فقط باید به روستا رفت ودرفصول مختلف در هوای پاک روستا نفس کشید تا به آرامش روستا ایمان آورد.

منظره پائیز

روستای اینی درهمسایگی وربن قرار دارد.این دوروستا وروستای سورتله از درد مشترک نداشتن یک جادّه خوب در رنج هستند وهمین رنج عامل بسیاری از مشکلات در این روستاها شده است. 

درخت خاطرات کودکی

این درخت گلابی وحشی(هاربو)درهاربوچال قرار دارد.خیلی از ماها که اینک درشهرها سرگردانیم،خواب نیمروزی تابستانهارا در زیر سایه این درخت ودرخت های مشابه ازیاد نبرده ایم. 

درخت خاطرات کودکی من

آدمهای هم سنّ من،درروستای وربن وسورتله از این درخت خاطرات زیادی رادریاد خود دارند،اما جبر زمانه وادارشان کرده است تا یادشان برود که بهشت دنیای ما همان روستای ماست. 

درخت وروستا

من برای این، قصّه این درخت را تازه میکنم تا به همولایتی ها بگویم که روستا فقط با حضور روستائیان زنده است.زیبائی این درختان زمانی است که کسانی آن را ببینند یا درسایه آن به استراحت بپردازند.

پائیزوربن

اینبار روستای وربن را از منظر دیگری به نمایش میگذارم.راستش خیلی وقت است که دیگر بچّه های وربن ،وربن را از این طرف ندیده اند.حیفم آمد که این تصاویر را درمعرض دید همولایتی های خودم نگذارم. 

پائیز وربن

باغهای فندق وربن که حاصل سالها تلاش مردان وزنان وربنی است چشم انتظار بازگشت فرزندان خودش است تا آبادی از دست رفته را از نوباز یابد.خزان پایان همه چیز نیست.خزان باغها آغاز رویش دوباره در بهاراست. 

پائیز اینی

براستی چه کسی منکرزیبائی این مناظر بکر واصیل روستائی است.چرا خیلی از همولایتی های من یادشان رفته است که روستا نیاز مندحضورشان است. 

عکسهای زیبای پائیز وربن را در   ادامه مطلب  ملاحظه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سرمایه گذاری درروستا دوشنبه نهم اسفند 1389 15:18

وقتی از خوابهایم در پست قبلی نوشتم،دوستان بسیاری تماس گرفتند وراهکارهای زیادی ارائه دادند.یک نفر ازدوستان میگفت نباید انتظار چندانی از مسئولین داشت که برای مکانهائی امکانات ارسال کنند که بازدهی وباز گشت سر مایه ندارد.این حرف دوستم بسیار منطقی است.یعنی هیچکس حاضر نیست برای هیچ ،سرمایه گذاری کند.امّا روستاهای اشکور بسیارغنی هستند.اشکور بدلیل تمدّن دیرینه اش دارای انسانهای ارزشمند بسیاری است که هرکدام دارای ارزش وجایگاه ویژه ای در اشکور ودیگر جاهای ایران وحتی دربسیاری از کشورهای جهان هستند.هم اکنون بسیاری از متخصّصین این مرزوبوم از مردم روستاهای اشکور هستند.اشکور ازنظر جغرافیائی نیز بسیار وسیع است ومیشود گفت که بزرگترین بخش در شهرستانهای استان گیلان است.اشکور دارای زمینهای مساعد دامپروری وکشاورزی است.هم اینک دارای تنوّع بسیار در فرآورده های کشاورزی میباشد که میتوان به محصول فندق،گردو،گل گاوزبان،گندم،جو،عدس ،نخود،لوبیا وبسیاری دیگراز محصولات اشاره کرد که از اشکور حاصل میشود.اگر بصورت جامعی به اشکور نگاه کرده شود بخوبی پیداست که این بخش میتواند دربسیاری از زمینه ها خودکفا باشد.برکسی پوشیده نیست که مردمان روستا بضاعت مالی خوبی ندارند که قدرت تدارک کامل خودرا داشته باشند.دردوران ستمشاهی، روستائیان اسیر درچنگال اربابهای ستمگری بودند که مالک جان ومال وناموس آنها بودند.روستائی فقط کار میکرد وهیچ بهره ای از کار عایدش نمیشد.بسیار کسانی که درزیر یوغ ستم اربابان جان باختند وبسیار کسان دیگرکه تاپایان عمر باذلّت ومرارت عمر سپری کردند.دراینجا قصد ندارم قصّه تلخ ارباب ورعیّت را تازه کنم چه میدانم که اکثر خوانندگان این سطور به نوعی جای زخم شلاق ارباب برپشت دارند.آنچه که مدّ نظر من است این است که یاد آوری کنم اکنون مردم ما در سایه حکومتی زندگی میکنند که خود برخودپذیرفته اند.واین حکومت که بنام مبارک اسلام مزیّن شده است به همراه خود توقّعاتی را آورده است.اکنون روستائی انتظاردارد تا مانند همه جای دیگر مملکت دیده شود.بیهوده است اگر بگوئیم کاری صورت نگرفته است.دربسیاری از روستاها جادّه،آب،برق،تلفن،مدرسه،حمّام وحتّی گاز نیز وجود دارد.اما بخش عظیمی از روستاها از این امکانات بی بهره است یا بصورت ناکارآمد وجود دارد.بخشی از امکانات نیز در خیلی از روستاها وجود ندارد.بدلیل عدم امکانات رفاهی جوانان مجبور به کوچیدن به مناطق دیگرمیشوند.درروستاها تعدادی پیر مرد وپیرزن باقی میمانند.روستا به آرامی خالی ومتروکه میشود.آنهمه زیبائیهای شگفت آور ازبین میرود.باغات آباد به ویرانه مبدّل میشود.وهرروز برجمعیّت خوش نشین شهری افزوده میگردد.جمعیّتی که دارای توقّعات بیشتری است واگر به آنچه که میخواهد نرسد یا دچار افسردگی میگردد یا به راه های ناصواب سوق داده میشود.میگویند پیشگیری بهتر از درمان است.هزینه درمان درد بسیار بالاتر از هزینه پیشکیری آن درد است.مضاف براینکه درمان بسیاری ازدردها بدون عوارض جانبی نیست.درحال حاضر تعدادقابل ملاحظه ای ازمردم اشکور دارای تحصیلات عالیه هستند.تخصّص های گوناگونی را کسب کرده اند .دررشته های زیادی مهارت کسب کرده اند.مشاغل متفاوتی را تجربه کرده اند.خیلی از این مردم عاشقانه دوست دارند تا در سرزمین مادری خودشان به کاری مشغول شوند.لازم به گفتن نیست که هر انسانی دوست دارد تا در موطن وزادگاهش به کار بپردازد.چون انسان بصورت ذاتی به محلّ تولد خود علاقه ویژه دارد.ضمن اینکه برای کارهای انجام شده در روستاها ارج بسیاری قائلم ودست مجریان وکارگزاران آن را میبوسم،اعتقاد دارم که همچنان میشود برای روستاها امکانات بیشتری را گسیل کرد.درروستاهائی که من میشناسم وبیشتر روی سخنم پیرامون آن روستاها است ،بسیار کمتر دیده شده اند.اگر کسانی از سوی مسئولین استانی وشهرستانی به روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،ایرمحله،برمکوه،اکبرآباد ودیگر روستاهائی که دراین قسمت از بخش اشکورسفلی وجود دارد،فرستاده شوند وبا نظری از سررأفت وکارشناسانه به اقلیم روستاهای یادشده بیندازند ،درخواهندیافت که چه ثروت عظیمی در این بخش نهفته است.مردم نیاز مند محرّکهای قوی برای انجام کارهای بزرگ هستند.قطعأاگر مسئولین گامهائی درجهت محرومیّت زدائی از چهره روستاها بردارند بدون شک سرمایه گذاری انسانی قابل توجّهی راتدارک دیده اند.دراین میان کم کاریهای بسیاری نیز از سوی خود روستائیان صورت میگیرد.مردم ساکن درروستاویاروستائیان شهرنشین میتوانند جهت جذب سرمایه ودریافت امکانات ارائه طرح کنند.دیدگاههای خودرابه نحوی به مسئولین منتقل کنند.تعاونیهای محلّی برای حرفه های مختلف ایجادکنند.طرح هائی را که درنظر دارند،کارشناسی کنند.پیگیر راهکارهای اجرائی طرح ها باشند.میگویند ایجادهرشغل جدیددرمراکزاستانها وشهرها وشهرستانها نیاز به 30 الی 40 میلیون تومان دارد.درحالی که درروستاها بامبالغی خیلی ناچیز تر میشود ایجاد شغل نمود.باتوجّه به گستردگی روستاها احداث شهرک های صنتعتی کوچک میتواند درجذب افراد وجلوگیری از مهاجرت بیرویه به شهرها جلوکیری کند.بدون شک باید گفت که اگر دولت بیشتر به روستاها اهمیّت بدهد،ازبسیاری معضلات گریبانگیر جامعه جلوگیری خواهد نمود.


درد دلهای یک دوست.لطفأ این مطلب را از وبلاگ روستای اینی آقای مرتضی خانعلی زاده  بخوانید

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینگونه میخواهیم سه شنبه سوم اسفند 1389 15:11

بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند......بقیه درادامه مطلب

باید این مناظر روبرای آیندگان حفظ کرد.بشرطی که کسانی باشند تاآنها را حفظ کنند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

گفتگو شنبه سی ام بهمن 1389 20:14

به گفتگو درمحیطی آرام عادت کنیم

اگر نگاهی اجمالی به بعضی از مشکلات ومعضلات روستاهای خودمان داشته باشیم در می یابیم که برخی از این مشکلات از بی توجّهی خودما به وجود آمده اند ویا به دلیل بی توجّهی ما هرگز به یک راه حّل نمیرسند.بعضی از مسائل روستائی علی رغم زندگی ساده وبی آلایش روستائیان بسیار آزار دهنده هستند.دوست عزیزی در جلسه ای میگفت که برخی از مردمان روستا وقتی صبح از خواب بیدار میشوند آرزو میکنند که ایکاش از دودکش خانه همسایه دودی بلند نشود.معنی این حرف دوستم اینست که برخی از روستائیان چشم دیدن همدیگر را ندارند.امّا من چندان با این نظر موافق نیستم.زیرا در قاموس روستائیان واژه هائی مانند حسادت، بغض ،کینه،دشمنی،نفرت،تنگ چشمی وصفت های مذموم دیگر از این دست بطور ریشه ای وجود ندارد.تنها لحظاتی گذرا بروز میکند وبه همان سرعتی که آمده است از دلها میگریزد.امّا آن چیزی که آزار دهنده است اینست که شیوه ارتباط بایکدیگر را بهینه نمیکنند.مثلأ دعوای کوچکی که سر حق آبه یک زمین به وجود میآید به جای اینکه با آرامش حلّ وفصل شود با سروصدا ودعوا به جنجالی بدل میشود که تا مدّتی رابطه هردو طرف را کدر میکند تا زمانی که مشکل برطرف شود.حالا اگر دراین فاصله قرار باشد که یک طرح عام المنفعه درروستا به اجرا درآیدهمین مشکل باعث میشود که آن دونفر طرف دعوای قبلی آتش بیار معرکه ای باشند که اجازه انجام آن طرح را از دیگران سلب کند.ازاین دست مسائل در روستاها بسیار به چشم میخورد.من گفتم که روش ارتباطی بسیار ابتدائی است .روستائیان چندان مقیّد به حّل وفصل مسائل از طریق گفگوهای آرام وبدور از هرنوع تنش نیستند.همین عدم آرامش وجنجال های بی حاصل باعث هدر رفتن بسیاری از فرصتها میشود .اینک این امید واری به وجود آمده است که با رشدونموّ جوانانی باسطح تحصیلات عالیه واشاعه حل وفصل مناقشات روستائی با گفت وشنود بشود آرزوهای دیرینه روستائیان را جهت رسیدن به یک سطح از زندگی ایده آل برآورده کرد.حالا دیگر زمان آن فرارسیده است تا با بینشی نوبه روستاها وروستائیان نگاه شود.اکنون در اکثر خوانواده های روستائی حداقل یک نفر با سطح تحصیلات عالیه وجود دارد که میتواند راه را برای شنیدن نظرات همسایه اش در کمال آرامش آماده کند.اینک بسیاری از کسانی که به هر دلیل به شهرهای دور ونزدیک زادگاهشان کوچیده بودند در یافته اند که علی رغم تمام آرامشی که در شهر ها دارند امّا درآنجاها تنها حکم یک خوش نشین رادارند.به همین دلیل دلشان برای روستای زادگاهشان پر میزند.اکنون بسیاری از روستائیان دریافته اند که باید خود کمر همّت بربندند به کارهای عمرانی در روستاهای خود اقدام کنند.البته این دلیل بر این نیست که چشم کمک به مسئولین محلی ومملکتی نداشته باشند.طبیعی است که روستائیان تنها نیروی وافر کاری وفیزیکی دارند اما تمکّن مالی که بتواند برای آنان رفاهی نسبی را که لیاقتش رادارند به ارمغان بیاورد را ندارند.اگر روستائیان ومسئولین دست دردست هم داشته باشند بدون شک میشود کاری کرد تا شیوه مهاجرت معکوس شود.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

راه های روستائی سه شنبه پنجم بهمن 1389 9:22

کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.

طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. ....بقیه درادامه مطلب

این تصویرزیبا ازتکه کوچک وزیبای مسیر قزوین به روستای وربن وسورتله واینی میباشد

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

درفراق عباد جمعه بیست و چهارم دی 1389 14:0

اینبارمیخواهم غمگینانه ترین مرثیه ام را برفراق دوستی بسرایم که عمرش را درغربت سپری کردودرغربت دار فانی را وداع گفت.اینروزها درماتم از دست دادن دوستی بسر میبریم که برای ما بسیار عزیزبود...........بقیه درادامه مطلب   

اینجاروستای سورتله است.سورتله زادگاه عباد است.اوهمیشه درمیان ماست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینبار سورتله شنبه هجدهم دی 1389 22:59

عکسهای زیبای سورتله ازمحمد جواد محمدی....

.....لطفأ بقیه مطالب وعکسهای زیبای سورتله رادر  ادامه مطلب   ملاحظه بفرمائید

سورتله

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

فقط برای روستاهامون دوشنبه سیزدهم دی 1389 19:14

باهم به مشکلاتمون نگاه کنیم

اینبار فقط وفقط برای همولایتی هایم مینویسم .یه کم گله ویه کم درددل.گله واسه اینکه به خودمان کم لطفی میکنیم ودرددل واسه اینکه خودمان رو باور نداریم...بقیه رادر   ادامه مطلب   مطالعه بفرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

گزارش سفر محرم شنبه بیست و هفتم آذر 1389 16:17

گزارش سفر محرّم

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم ....لطفأ بقیه رادر    ادامه مطلب   مطالعه بفرمائید

براین راه ناهموار تاکجا بایدرفت؟

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکوروگل گاوزبان سه شنبه دوم آذر 1389 19:30

اشکور وگل گاوزبان

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد.....بقیه رادر   ادامه مطلب  مطالعه بفرمائید 

گل گاوزبان

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکور و فندق سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 19:31

باغهای فندق اشکور رادریابیم

نمونه فندق محصول اشکوروقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.             

وقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.....بقیه رادر    ادامه مطلب    مطالعه بفرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

داستان وربن جمعه شانزدهم مهر 1389 20:0

آغاز وربن 

 

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.....بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه بفرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

درمان افسردگی چهارشنبه هفتم مهر 1389 11:21

            برای رهائی از مشکلات روز مرّه شمارا به دیدار فصول مختلف وربن وسورتله دراشکور دعوت میکنم 

درمان افسردگی با بازگشت به اصل خویش

سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده  لطفأبقیّه رادر ادامه مطلب  ملاحظه بفرمائید 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مظلومین روستا چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 13:33

به تمام مسئولین منطقه اشکورات

امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است

اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

برف وسرمای بیموقع

بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه فرمائید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |